معاونت بهداشت

مارا چه شده؟

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 شیوه زندگی سالم >دست نوشته ها

بازگشت

 
 

مارا چه شده؟

نگاهي عميق به اجتماع....

 

بيا تا قدر همديگر بدانيم
بيا تا مهرباني پيشه سازيم
چه آمد بر سر اقوام و خويشان
چرا فاميل ها از هم جدايند
چرا خواهر زخواهر مي گريزد
چرا دختر زمادر ننگ دارد
چرا مهر و محبت کيميا شد
نبينيم خنده اي بر روي لبها
نه کس را لحظه اي آسوده بيني
نه پولدار را زپولش لذتي هست
نه آسايش، نه آرامش، نه راحت
نبيني يک نفر را که کسل نيست
همه درگير نوعي اضطرابند
به خود آييد، عزيزان، راه کج شد
چو مردم را عوض شد زندگاني
همه چيز هست و روز خوش نبينيم
به ظاهر خانه هامان کاخ شاه است
در و ديوارها کاشي و سنگ است
تمام خير و برکتها برافتاد
چرا اين گونه شد از من کنيد گوش
دگر از بذل و بخشش ها اثر نيست
شده ناياب صفا و مهرباني
عموجان خاله جان ديگر نگوييم
يکي حج مي رود سالي دو سه بار
يکي با سود پولهاي نزولي
يکي از کربلا و شام گويد
يکي نازد به ماشين و به باغش
يکي انگار از بيني فيل است
يکي وقتي به ماشينش سوار است
چنان در غبغبش باد غرور است
تمام کارها گشته ريايي
بزرگترها ندارند احترامي
همه چسبيده جيب و کار خود را
کسي را با کسي کاري نباشد
فقط دونبال نفع و کار خويشند
نه در فکر حلال و نه حرامند
براي پول، درآرند چشم هم را
زآن رنج و طمع در سينه دارند
شرف را مثل کالا مي فروشند
هنوز بابا نمرده، سر دماغ است
همه در عالمي ديگر بگردند
چنين مردم ديگر خيري نبينند
خلاصه دوستان دانيد در چه کاريم
نبوديم بد، ما را اينجور کردند
بيا تا راه ديگر پيش گيريم
بيا تا قدر يکديگر بدانيم
بيا تا دست يکديگر بگيريم

که تا ناگه زيکديگر نمانيم
به مشتي زرق و برق خود را نبازيم
که گرديد جمعشان اين طور پريشان
چرا دوستان، رفيقان، بي وفايند
برادر با برادر مي ستيزد
پدر با بچه هايش جنگ دارد
همه دوستي، رفاقتها ريا شد
نه روز، آرامشي داريم نه شبها
به صد کار جمله را آلوده بيني
نه نادار را به جايي عزتي هست
همه مشتاق يک آن استراحت
پر است دلها و جاي درد و دل نيست
چو نفرين گشته دائم در عذابند
از اين رو زندگي ها فلج شد
شده اين زندگاني زنده ماني
مدام سر در گريبان مي نشينيم
درونش يک جهان اندوه و آه است
ولي هر خانه يک ميدان جنگ است
طبيعت با شما مردم در افتاد
شده مهر و محبت ها فراموش
زانصاف و مروتها خبر نيست
تعارفها همه سرد و زباني
براي مرگ هم در آرزوييم
کنارش خواهرش نادار و ناچار
رود مکه به اميد قبولي
براي فخر بر اقوام گويد
يکي باد تکبر در دماغش
زبس خود خواه و مغرور و بخيل است
فقط مثل بتي از زهر مار است
که گويي از نژاد سلم و تور است
نجابت شد عوض با بي حيايي
به محتاجان نداريم اهتمامي
به فکرند تا ببندند بار خود را
اگر باري بود ياري نباشد
به فکر گرمي بازار خويشند
همه دارند ، ولي نعمت زوالند
به هر گندي نمايند پر شکم را
مدام با هم، چو دشمن کينه دارند
برادرها برادر را بدوشند
سر ميراث، دعوا داغ داغ است
عبوس و مسخ و بي احساس و سردند
اگر قارون شوند باز هم همينند
همگي بر خر شيطان سواريم
خرابمان به چه منظور کردند
سراغ از اصل و ذات خويش گيريم
غرور و کينه را از خود برانيم
ضمانت نيست که تا فردا نميريم