| شیوه زندگی سالم >دست نوشته ها |
|
|
||
|
نماز ؟! |
||
|
|
||
|
... هر نماز آغاز يک توبه است ؛ اعترافي است متواضعانه با اين معنا که : اي رحمت واسعه ، اي مهربان ، خطاي مرا بر من ببخش ؛ من براي حفظ فطرت خويش که عنايت و امانت تو بود نزد من ، قصور ورزيدم . هستي من امانت پاک و نيالوده اي ؛ بود تجلي پاکي حضرت تو بود و من آن امانت پاک و شکوهمند را ارزان فروختم ؛ به آن جفا کردم . نورانيت آن را به ظلمت بدل کردم . اکنون در ساحت قدسي و کبريايي تو سر سجود فرود مي آورم ؛ توبه مي کنم ؛ به خاک مي افتم تا شايد کبرها و پيرايه هايي که به خود بسته ام فرو ريزد ، و بار ديگر شايستگي حضور و وصل را پيدا کنم . اي بخشنده مهربان و اي روشنايي نامتناهي ، از تو مي خواهم اين گمشده در توهمات را به ساحت نوراني خود راه دهي ! اي همه رحمت ، به اين گمشده کمک کن تا ستايش او از وحدانيت توچنان با خلوص و حضور باشد که ذکر « لا اله الا الله » اين قطره سرگشته و بي پناه بار دگر به درياي رحمتت متصل و در آن محو و فنا بشود . من امروز نماز نمي خوانم تا فردا پاک بشوم ، به صراط مستقيم بروم .به عبارت ديگر امروز نماز نمي خوانم تا فردا از «خود» رها بشوم . بلکه کيفيت نمازي که همين امروز و در همين لحظه مي خوانم بايد به گونه اي باشد که مرا در وضعيت و شرايط رهايي قرار بدهد . نماز مقدمه و زمينه رهايي نيست ، بلکه عين رهايي است ! نماز من بايد به گونه اي باشد که هم اکنون مرا در تجربه وحدت ، يگانگي و « لا اله الا الله » قرار بدهد . نماز امروز مقدمه دهايي فردا نيست ؛ بلکه خود همين نماز امروز کيفيت رهايي و پاک شدگي دارد . ومن در اداي نماز بايد هستي خويش را در وضعيتي قرار بدهم که از ايستايي به حرکت ، از مردگي به زندگي ، از تجزيه به وحدت ، از جزييت به کليت ، از ظلمت به روشنايي ، از انديشه و گفتمان به « شنيدن » و «دريافت» و از ايستايي به حرکت . و اين خود مترادف است با تحول از مردگي به زندگي ! انساني که در گذشته زندگي مي کند ، با چيزهاي مرده مي گذراند ؛ مثل اين که مرده را کنار خود نشانده ؛ مرده اي که با او نديم و همسفر است و شب و روز به او چسبيده ! و زيستن در حال مترادف است با غيبت آن مرده و زنده شدن و روح و جان يافتن هستي اي که نمي توان گفت چيست ! « مرده بدم ، زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم ! »
|
| |
|
|
|
|

