معاونت بهداشت

فکر مثبت بجای فکر منفی

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

 شیوه زندگی سالم >دست نوشته ها

بازگشت

 
 

فکر مثبت بجای فکر منفی

 
 

توجه به نیکی و زیبایی ، به جای دیدن بدی و زشتی

در جستجوی سعادت و پاکی بودن به جای بدبختی و نکبت

و به سراغ شادی و نشاط رفتن به جای غم و اندوه

. زندگی در روشنی و معنویت و صفا را پذیرفتن به جای زندگی در تاریکی

و خلاصه تفکر مثبت به جای تفکر منفی به هیچ وجه کار مشکلی نیست .

از کنار پنجره ای که رو به گلخن باز میشود به کنار پنجره ای که رو به گلستان باز میشود به هیچ وجه مشکل و دشوار نیست ولی بین این دو فرق زیادی است.

پس در این صورت خود را عادت دهید که پیوسته به زیبایی ها نگاه کنید بدی ها و زشتی ها را ننگرید درهای ذهنتان را برای قبول چیزهای خوشایند و مسرت بخش باز بگذارید بصورت بدی ها سیلی بزنید بگذارید از شما بگریزند به آنها اصلا روی خوش نشان ندهید انگاه خواهید دید که بد شانس نیستند و در ظرف مدت کمی روحیه و اخلاقتان نیز اصلاح خواهد شد و حوادث جور دیگری جریان پیدا می کند.

توجه داشته باشید شمایی که پیوسته از بدبختی ، بدشانسی ، مشکلات و فقر مالی شکایت
می نمائید هزاران نفر انسان ، آرزو دارند مانند شما و در موقعیت شما باشند .

منفی نگری را کنار بگذارید و به جای آنکه موقعیت ، کار ، دوستان ، وضع مزاجی و خلاصه همه چیز زندگیتان را بد و حقیر بشمارید . از همین الان مثبت اندیشی را شروع کرده و زندگی را زیبا ببینید قسمت پرلیوان را ببینید از هر چیزی به نیکی بحث کنید ، اگر این چنین فکر کردن یعنی مثبت اندیشیدن را مدتی ادامه دهید احساس خواهید کرد که کم کم در دنیایی دیگر قرار گرفته اید . دنیایی سرشار قشنگی ، خوبی ، خیر ، مهربانی ، دلسوزی ، همراهی

دنیا سیاه نیست ، عینکی که بر چشم ماست سیاه است برای رسیدن به دنیایی روشن و زیبا فقط کافی است این عینک لعنتی را برداریم ، عینک سیاه ، عینک بدبینی ، عینک منفی نگری را برداریم ، آنک همه چیز را مثبت و خوب خواهیم یافت.

فردی که دارای مشخصات اخلاقی برجسته ای است نمی تواند اجازه تفکر و گفتار منفی را به خود بدهد او هرگز نمی گوید « حالم از آنچه هست بهم می خورد » « همه با من سر دشمنی دارند » « هیچ چیز با من سازگار نیست » « این هم شد زندگی » و.. و از طرفی چون منفی نمی بیند هیچ گاه نمی گوید : نمی توانم ، فایده ای ندارد ، ولش کن ، بلکه با نگاه و فکر مثبتی که دارد می گوید : می توانم ، این کار را انجام خواهم داد ، زندگی فرحبخش است ، دوستان ، دوستند ، کارها وفق مراد است ، راه و سفر با همه دشواریها شیرین و پیمودنی است .

منفی نگری ها و منفی اندیشی هایند که بیش از هر عاملی زندگی را تباه می کنند زیرا تفکر منفی یعنی تردید ، یعنی عدم اعتماد به نفس ، یعنی بی انگیزگی ، یعنی به هم زدن رابطه ها ، یعنی دعوا و قهر کردن با همه چیز و همه کس ، یعنی زجر کشیدن و غصه خوردن .

آنانی که تسلیم افکار منفی میشوند زنجیر اسارت را ، طوق بدبختی را و طناب سیاه روزی را به گردن خود می اندازند آنان محکوم به شکست و نابودی هستند مگر آنکه طرز تفکر خود را تغییر بدهند تفکر منفی را به تفکر مثبت تبدیل کنند.

بدبینی سلامتی را از میان می برد و روحیه را ضعیف می سازد .

آنکه تفکر مثبت دارد هرگز در انتظار بدی نیست او همیشه امیدوار است که با خیر و نیکی رو به رو شود.

در هر چیزی باید جنبه های خوب آن را دید در جستجوی کمال بود و بدی ها را فراموش کرد .

زیرا مغز انسان شبیه کامپیوتری است که قدرتی باور نکردنی دارد اگر بدانیم با آن چگونه کار و رفتار کنیم و بدانیم که نتیجه کارش کاملاً تابع اطلاعات و دستوراتی است که به آن
می دهیم می پذیریم که با دادن دستورات درست مثبت و منطقی است که خروجی و کارکرد مغز منطقی مثبت و درست خواهد بود و دستور نادرست و منفی طبیعتاً نتیجه نادرست و منفی دارد .

حال به این کامپیوتر ، مغز توجه کنیم ببینیم تا چه اندازه دستورات و برنامه هایی که به او داده شده بد و منفی است .

اگر زندگی را مرور کنیم اگر افراد مختلفی (والدین ، دوستان ، آموزگاران ، مردم عادی ، برنامه هایی که دیده ایم و.. ) به بهانه های گوناگون و در شرایط جورواجور به ما و در حقیقت به مغز ما پیام منفی داه باشند پیام هایی مانند :

- عجب آدم فراموشکاری هستی

- چقدر ادم دست و پا چلفتی هستی

- چقدر ادم بدجنسی هستی

- تو عرضه هیچ کاری را نداری

- تو اصلا ادم بدشانسی هستی

- خیلی بی استعدادی

- هیچ اهل ابتکار و خلاقیت نیستی

- عجب آدم خسیسی

- خیلی خجالتی هستی

- چقدر ضعیف و ناتوانی

- واقعاً که بی ریخت و بد تیپ شده ای

- تو بدقولی و همیشه دیر سرقرار می آیی

- تو خیلی آدم خودخواهی هستی

- هیچ کس از تو خوشش نمی آید

- صحبت کردن یاد نداری

- تو در تحصیل به جایی نمی رسی

- تو اهل تحمل و صبوری نیستی

- تو شهامت و جرات نداری

- چقدر آدم بی اراده ای هستی ؟

- تو اهل مقاومت نیستی

- تو چیزی نمی شی

- تو به جایی نمی رسی

- بیخودی تلاش نکن ، فایده ای ندارد

چند تا دستور رسید ؟ آن هم دستور و برنامه منفی و نادرست آن هم طی یک روز ؟ بگوئید سی تا ، هر سال میشود چند تا ، تقریباً 10000 تا چی ؟ 10000 تا دستور منفی ؟ چند سال ادامه داشته است ؟ فرض کنیم 10 سال مجموعاً چند تا دستور منفی به مغز رسیده ؟ 100000 تا . خوب از کامپیوتر یا بفرمائید مغزی که فقط ظرف ده سال یکصد هزار برنامه منفی گرفته چه انتظاری دارید ؟ چه میشود ؟ خروجی و کارکرد مغز یا کامپیوتری که 100000 دستور و برنامه منفی دریافت کرده است ، چه خواهد بود ؟

همان چیزی که پژوهشگران برجسته رفتاری ، ابراز می کنند : مادر ، پدر ، همکلاسی ، رفیق ، همکار ، همسر ، همه و همه با انگیزه دلسوزی و حمایت اما با دادن پیام و برنامه های منفی باعث شده اند تا 77% از افکار همه مان منفی باشد .77% در صد !

می توانید تصورش را بکنید ؟ بنابراین از مغزی که ما در حال حاضر داریم و با دلسوزی های نزدیکان و دلسوزان ما 77% از برنامه هایش منفی است نباید انتظار کار درست داشته و منتظر داده های مثبت باشیم .

جالبتر اینکه محققان پزشکی معتقدند 75% از بیماریهای ما نیز خود ساخته اند ، تعجب می کنید ، نه تعجب نکنید ، همان طور که گفته شد این حامیان و یاوران دلسوز ما
بوده اند که بی توجه مدام و همیشه در کار تخریب بوده و ذهن ما را با برنامه ریزیهای غلط خراب کرده اند . لحظه به لحظه ، با کلمه ها و دلسوزیهای غلط برای زندگی ما برنامه های منفی و سیاه ریخته اند . ما هم فکر می کنیم این فکرها و ذهنیتها حقیقت محض اند . و فاجعه آنکه بر اساس این بایگانی سیاه و منفی برای خودمان نقش ، وظیفه ، کار ، تکلیف ، مسئولیت ، دوستی ، دشمنی ، همراه ، همکار و تعریف ، تعیین و انتخاب می کنیم .

حال اگر به جای این همه پیام و برنامه هفتاد و هفت درصد منفی همه یا بیشتر دستورالعمل ها یی که مغز دریافت کرده بود درست و مثبت بود و در آن دهسال،
می گفتند :

- عجب آدم با شهامت و پر جراتی هستی

- عجب آدم با نشاط و پر انگیزه ای هستی

- تو فردی بزرگ اندیشی و جامع نگری هستی

- تو اهل فکر و مشورت هستی

- تو فرد با پشتکار و هدفمندی هستی

- تو با شهامتی و به دیگران اجازه دخالتهای غیر منطقی نمی دهی

- تو می توانی خودت برای خودت تصمیم بگیری

- تو از کارهای سخت و بزرگ شانه خالی نمی کنی

- تو از کارهایت لذت می بری

- تو محبت می کنی و محبت را دوست داری

- تو ادم صادق ، راستگو و صبوری هستی

- تو فردی خلاق ،مبتکر و نوآور هستی

- تو فردی قوی و توانمند هستی

- تو آدمی منظم و شایسته هستی

- تو از یاری و کمک دیگران استفاده می کنی

- تو از تن آسایی و تنبلی پرهیز می نمایی

- تو از مشکلات هراسان نمیشوی و برایشان راه حلهای مناسب پیدا می کنی

- تو سخاوتمند و بخشنده هستی

- تو به خویش مسلط هستی

- تو فقط به پیشنهادات و حرفه های مثبت دیگران توجه و عمل می کنی

- تو در برابر حرفها و نظرات نادرست دوستان ، قاطعانه می ایستی

- تو حرف و دیدگاه خود را بیان می نمایی

- تو سر رشته زندگی ات را خودت به دست داری

- تو مهربانی ، دانایی ، احترام و خوبی را دوست داری

خوب کسی که این همه دستور مثبت گرفته چگونه عمل می کند ، زندگی خصوصی اش ارتباطات اجتماعی و خانوادگی اش ، میزان موفقیت و شکست هایش چگونه خواهد
بود .

حالا می توانید پاسخ خیلی از آن چرا ، چراها را ، بدهید ، چرا بعضی ادمها شادمان و با نشاط هستند ؟ چرا کارهاشان را خیلی راحت انجام می دهند ؟ چرا زندگی شان خوب ، با آرامش و موفقی دارند ، چرا به جای فرار از مشکلات و دشواریها با آنها مواجه شده و حلشان می کنند و تهدیدها و شکست ها را به فرصتهای بزرگ تبدیل می نمایند ؟

چون ذهنشان برنامه ریزی درست و مثبت شده است ، خودشان را باور دارند . توانمندی هایشان را می شناسند لذا بی جهت و غیر مسئولانه بخت ، سرنوشت ، شانس ، اقبال حادثه و اتفاق را عامل کامیابی یا ناکامی خود نمی دانند . اینان به فرمول اساسی موفقیت دست یافته اند راه ساده پیروزی را شناخته اند . فهمیده اند که هر کس در نهایت همانی میشود و همان کاری را به انجام می رساند که بیش از همه به آن اندیشیده است و فکر کرده است .

آنان می دانند که هر کس دنیا را دقیقاً به همان رنگ شیشه هایی می بیند که فکرش در جلوی چشمش قرار می دهد و ما هم اگر نمی خواهیم دنیا را قهوه ای ببینیم باید شیشه قهوه ای را برداریم . دنیا قهوه ای نیست . شیشه جلوی چشم ما قهوه ای است .

پس وقتی فهمیدیم که با توهم و افکار منفی ، پیرامون خود را دیوار کشیده ایم و دشمنانه ترین رفتار را خودمان با خودمان داریم زیرا با لشکر بی رحم و سنگدل سیاه بینی و منفی اندیشی ، خود را محاصره کرده و رفت و آمدها را بر اساس تائید یا مخالفت سربازان این لشکر که بدترین دشمن خونی ما هستند ، انجام می دهیم و معلوم است که کی می رود و کی می اید چه خبرها و تحلیلهایی با نگاه و معیارهای دشمنانه شان
می رسد یا نمی رسد معلوم است که هر کس را این سربازان بخواهند بزرگش می کنند و هر کس را بخواهند تحقیر و کوچک می نمایند . راه چاره ؟ شکستن این دیوار و حصار و تاراندن این سربازان که همان توهمات ، پندارهای غلط و افکار منفی هستند و خود را از اسارت فکرهای منفی خلاص کردن هیچ شهری در دراز مدت نمی تواند در محاصره تاب بیاورد حتماً از پای در می آید انهم چنین محاصره ای و از کجا معلوم که سالهاست از پا در نیامده ایم ولی متوجه نیستیم .

محاصره را بشکنیم دیوار را فرو بریزیم دنیای ما همین محیط کوچک پر از ترس و حول ، پر از سیاهی و دشمنی نیست ، این بدی های فضا و محیط ، ناشی از کارها ، محدودیت ها و تلقینات غلط سربازان دشمن (افکار منفی ) است و گر نه دنیا روشن ، خوب و بزرگ است

ولی تا این دیواردر محاصره هست هراس ، ناامنی ، تنهایی ، تباهی و سیاهی هم هست تکرار میشود این بدی های محیط این سیاهی های فضا ، به خاطر این دیوار و محاصره است و این محاصره و دیوار ناشی از فکر منفی است و سیاهی با سیاهی پاک میشود بلکه بیشتر میشود سیاهی را بایستی شست و شستن سیاهی یعنی شستن فکر ، یعنی زدودن و پاک کردن منفی های اندیشه یعنی :

                        
 
 
« رسیدن به تفکر مثبت »