|
1- از استقلال فردي خود آگاه است،امكانات ،خواسته ها ، اميال وهدفهاي خود را مي شناسد،كيفيت وجود خود و محيطش را درك مي كند ورويه ها و اعمال خود رابا واقعيت هماهنگ مي كند.
2- در برابر پيشامدها و وقايع معمولي روزانه ، احساس قدرت مي كند. زندگي را زيبا و سالم مي بيندو هر چند ممكن است در مقابل مشكلات و وقايع سخت زندگي احساس ناتواني كند،اما گرفتار احساس يأس ونوميدي نمي شود.
3- از زندگي ، بيشتر راضي است و اظهار خوشي مي كند و كمترگرفتار احساس نارضايتي و نگراني مي شود.
4- مي تواند با ديگران آن چنان مناسبات دوستانه و صميمانه برقرارسازد كه هم خود از اين دوستيها احساس رضايت كند وهم طرفهاي صحبت او از دوستي با وي محظوظ شوند.
5- عهده دار زندگي خويش است و انتظار نداردديگران براي او زندگي بي دغدغه اي فراهم كنند.
6- خود و ديگران را دوست دارد و از محبت كردن به آنان لذت مي برد.
7- به ماهيت وجود خود پي مي برد ، بد و خوب خويشتن را قبول داردو از تأثير رفتار خود بر ديگران آگاه است.
8- آشفتگيها وناراحتيهاي خويش را به نحوي آشكارمي سازد كه براي جامعه اي كه در آن زندگي مي كند قابل قبول است . تأثر و آشفتگيهاي خود رامهارمي كند وموجباتي را فراهم نمي آورد كه باعث ناراحتي اطرافيانش شود . در بدترين شرايط با حقايق روبه رو مي شود،ازمبارزه با مشكلات ( خاصه هنگامي كه از گفتاري به سوي موفقيت پيش مي رود ) احساس لذت مي كند.
9- هر چند ممكن است در موارد خاصي حق داشته باشد كه خشمگين ياعصباني شود ، اما كنترل خشم خود را دارد و عملي انجام نمي دهد كه بعداً از بابت آن احساس شرمساري كند.
10- هم در بين جمع و هم در تنهايي احساس شادي و خوشي مي كند.
11- آنچه را كه هست قبول مي كند و مي داند كه زندگي مطلوب ودلخواه ، خيالي بيش نيست و هميشه يك نوع ناتمامي و نقص در همه جايافت مي شود . در عين حال ، براي خواسته هاي خود تلاش مي كند وپس ازكوشش براي نيل به خواسته هايش ، وضع موجود را مي پذيرد.
12- مي پذيرد كه در ابعاد مختلف حيات هميشه كشمكش و ناسازگاري وجود دارد و به هر نحويبايد با اين ناسازگاري ها و تناقضها مقابله كند.
13- ديگران و خاصه افراد پايينتر از خود يا پرسنل بخش تحت نظارت خويش را تحقير نمي كند و براي خود مزيت اضافي قايل نيست و اين احساس را در محيط خانواده ، در سازمان محل كار خود و نيز دررابطه با دوستان و آشنايان و در عمل و با رفتارمناسب خود با ديگراننشان مي دهد. |