معاونت بهداشت

مهارتهای زندگی

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

گروه بهداشت رواني و اجتماعي >آموزش کارکنان

بازگشت

 
 
 
 
       
  
مهارتهای زندگی
 Life skills/Social skills
 

باتوجه به تغييرات فرهنگی واجتماعی، امروزه با مسائلی روبرو هستيم که در بسياری موارد نحوه رويارويی مناسب با آنها را نمي دانيم. طبق تعريف سازمان جهانی بهداشت مهارتهای زندگی، توانايــــی های روانی اجتماعی برای رفتار انطباقی و موثر هستند که افراد را قادر می سازد تا بطور موثری با چالشها و مقتضيات زندگی روزمره مقابله کنند.آموزش اين مهارتها موجب ارتقاء رشد شخصی و اجتماعی ، محافظت از حقوق انسانها و پيشگيری از برخی مشکلات روانی اجتماعی می شود.

سازمان جهانی بهداشت به منظور ارتقاء سطح بهداشت روانی و پيشگيری از برخی آسيبهای روانی اجتماعی ، برنامه "آموزش مهارتهای زندگی" را معرفی کرد.در دهه اخير اين برنامه دربسياری کشورها اجرا و بررسی شده است و به نظر می رسد يک برنامه جامع بين فرهنگی باشد که اساسا بر تکوين توانايی رويارويی مناسب و موثر با مشکلات و چالشهای زندگی و مسئوليت پذيری افراد تاکيد دارد.

از نظر تئوريک اين برنامه بر اساس نظريه يادگيری اجتماعی (Bandura 1977 ) بنا شده است.در اين تئوری يادگيری فرايندی فعال و مبتنی بر تجربه فرض می شود. رفتارهای اجتماعی از طريق تقويت آموخته وحفظ می شوند و در انجام يک رفتار هم داشتن مهارت آن رفتار و هم حس خود کارامدی اهميت دارد. بنابراين شيوه آموزش اين برنامه ها با شيوه های آموزشی مرسوم متفاوت بوده و بصورت فعال و مشارکتی است.آموزش گروهی بوده وآموزش دهنده و آموزش گيرنده هردو در فرايند پويای يادگيری شرکت دارند و تمامی افراد فرصت تجربه کردن و فعاليت را دارند.کسب مهارت از يادگيری دانش شروع شده و تا تبديل آن به يک نگرش و ظهور آن بصورت يک رفتار ادامه می يابد.

آموزش مهارتهای زندگی در ابتدا بعنوان يک برنامهء پيشگيری از مصرف مواد وسيگارتوسط بوتوين

( Dr.Gilbert Botvin ; professor of psychiatry and behavioral scientist ) طراحی شد. اساس آن بر اين بود که جوانان بتوانند نيروهای مشوق اجتماعی و محيطی و برخی جريانهای کاملا هدفمند مثل آگهيهای تبليغاتی سيگاررا که منجر به رفتارهای مخاطره آميز برای سلامتشان می شود ، بشناسند. هدف مهارتهای زندگی کمک به جوانان بود تا کنترل اعمالشان را در دست داشته باشند و آنها را در اتخاذ تصميماتی که منجر به به رفتارهای مثبت و ارزشمند می شود ياری دهد.بطور عمده مهارتــــــهای جراتمندی assertiveness ،تصميم گيری decision making ،و تفکر نقاد critical thinking ، در اين خصوص مورد توجه قرار ميگيرند و ساير مهارتهای مهم در برنامه های پيشگيرانه

عبارتند از خودآگاهی self-awareness، کنترل تنش stress management ،و مذاکره negotiation .

بر اساس تئوری يادگيری اجتماعی تاکيد روی آموزش تجربی و ايجاد فرصتهايی برای تمرين در خلال برنامه آموزشی می باشد. برنامه بطور فعال از طريق ايفای نقش،بارش افکار،بازيها و ساير روشهای تعاملی، جوانان را درگير می کند.

طبق پژوهشهای انجام شده با اجرای برنامه فوق در مدارس علاوه بر فوايد پيشگيرانه ای که برای آن در مورد مصرف سيگار و مواد پيشبينی می شد، نتايج مثبت ديگری نيز حاصل شد که عبارت بودند از:

بهبود روابط معلم و دانش آموز، انجام بهتر تکاليف مدرسه، حضور بيشتر درمدرسه، و کاهش مشکلات رفتاری در کلاس (WHO,1998 April ) .از همه مهمتر اينکه اين برنامه شروع مصرف سيگار را بين

25 و 87 درصد در پيگيری يک تا شش ساله کاهش داد (Botvin,Renick,and Baker,1983; Botvin and Eng,1982;Botvin,G.,Baker,Dusenbury,Botvin,E.and Diaz, 1995 ) .همچنين يافته ها به اثر مثبت اين آموزشها بر مهارت شرکت کنندگان در برنامه ، در حل مشکلات بين فردی و مقابله با اضطراب دلالت دارند.به دنبال چنين آموزشهايی ،شرکت کنندگان قادر می شوند تا تعارض های خود را با همسالان به نحو سازنده ای حل کنند،توانايی کنترل تکانه ها در آنها افزايش يافته و محبوبيت بين فردی بيشتری می يابند(Caplan;M., et al,1992 ).

سازمان جهانی بهداشت برنامه مهارتهای زندگی را بعنوان ابزاری برای پرورش اين مهارتها در جوانان در جهت انتخاب شيوه زندگی سالم و کسب حد مطلوب رفاه جسمی،روانی،و اجتماعی معرفی کرده است.بر حسب فرهنگ متداول ، بر توانايی های مختلفی تاکيد می شود.WHO مهارتهای زير را بعنوان مهارتهای اساسی در نظر می گيرد :

1- تصميم گيری decision making

2- حل مساله problem solving

3- تفکر خلاق creative thinking

4- تفکر نقاد critical thinking

5- ارتباط موثر communicate effectively

6- روابط بين فردی inter personal relations

7- خود آگاهی self-awareness

8- همدلی empathy

9- اداره هيجانها emotions handling

10- اداره تنشها handling stress

يونيسف سطوح متعددی برای مهارتهای زندگی قايل است (UNICEF 1997 ) :

-مهارتهای روانی و اجتماعی پايه(عمدتا توسط ارزشهای فرهنگی و اجتماعی شکل می گيرد )

-مهارتهای موقعيتهای ويژه (مثل مذاکره، جرات مندی، حل تعارض )

-مهارتهای کاربردی (مثل رد پيشنهاد مواد)

WHO از آموزش اين مهارتها بشکل کارگاهی ،حمايت می کند(WHO,1995and 1998b).آموزش اين مهارتها در بسياری کشورها آغاز شده است و در مواردی بسته به نيازهای منطقه ای اهداف اختصاصی ويژه ای را مد نظر قرار داده است مثل برنامه کشور کلمبيا که اين آموزشها درآنجا در جهت کاهش خشونت و مرگ و مير ناشی از آن بود(Bravo,Galvez,and Martinez,1998 ).

در ايران نيز از سالها پيش آموزش اين مهارتها برای دانش آموزان آغاز شده است که علی رغم محدود بودن مراکزی که اين آموزشها ارايه شده اند ،اما حجم نمونه با مداخلات انجام شده در بسياری کشورهای مجری طرح فوق برابری می نمايد و نشان از اثر بخشی مداخلات انجام شده دارد (برنامه بهداشت روان در مدارس در ايران ،دکتر بينا و همکاران، 1378 -مداخلات اداره بهداشت روان-مداخلات بهزيستی ).

بنابر اين آموزش مهارتهای زندگی می تواند به دو صورت اجرا شود:

1 - آموزش مهارتهای زندگی بطور عام با هدف ارتقای سلامت و بهداشت روان و ايجاد رفتارها و تعاملات سالم

2 – آموزش مهارتهای اختصاصی و ويژه ، با هدف پيشگيری از يک آسيب مشخص مانند آموزش مهارت قاطعيت در مقابل فشار گروه جهت پيشگيری از سوء مصرف دارو

حل مساله Problem solving

يکی از مهمترين فرايندهای تفکر است که ما کمک می کند تا برخورد موثری با مشکلات و چالش های زندگی روزمره داشته باشيم.اين فرايند مراحلی دارد که باختصار عبارتند از:

پذيرش مساله:ابتدا بايد بپذيريم مساله ای وجود دارد ودر گام بعدی حل آنرا مسئوليت خود بدانيم.شايد اين مرحله بديهی بنظر برسد اما حتما مواردی را به ياد می اوريم که گفته باشيم :کاری نداره،اشکالی پيش نمی آيد، به من چه،...بايد مشکل را حل کند،و بعد ناچار شده ايم نسبت به حل همان مشکل در مراحلی بغرنج تر اقدام کنيم.برای روشن کردن اهميت مساله وتعيين سهم خود در حل آن پاسخ به پرسشهای زير کمک کننده است :

- در صورت حل نکردن مساله چه پيش می آيد؟

- مزايای حل آن چيست؟

- چه موانعی باعث گريز از حل مساله می شود؟

- چه کسانی ازحل مساله سود می برند؟

تعيين دقيق مشكل موجود:

پس از پذيرش مشكل و تصميم براي حل آن بايد صورت مساله را مشخص كرد. مثلاً دو صورت يك مساله ميتواند به شكل زير باشد.

من هيچ كاري را درست نمي توانم انجام بدهم .

من زمان كافي براي انجام كارهايم پيش بيني نكرده ام .

چنانچه مشاهده ميشود دو صورت مساله ذكر شده در بالا منجر به راه حلهاي متفاوتي ميشود. معمولاً طرح مساله بصورت خيلي كلي به شيوه هاي موثر حل مساله نمي انجامد. با توصيف اختصاصي مشكل و تعريف آن ، امكان بررسي راهكارهاي متعدد فراهم ميشود و علاوه بر آن احساس مي كنيم قابل حل است .

راه حلهاي مختلف موجود:

شناخت تمام راه حل هايي كه به حل مساله كمك مي كند آسان نيست و بخش مهم فرايند حال مساله است . روشهاي زير در اين جهت كمك كننده هستند:

- بيان مساله براي ساير افراد

- بارش فكري ايده ها

- نگاه به مساله از جايگاه غيرخود

- ثبت همه راه حلها بدون قضاوت

ارزيابي راه حل ها :

پاسخ به سوالات زير در ارزيابي راه حلها كمك ميكند.

- مزاياي راه حل مورد بررسي چيست ؟

- معايب راه حل مورد بررسي چيست ؟

- آيا به اطلاعات بيشتري براي ارزيابي نيازمنديم ؟

- اطلاعات مورد نياز را چگونه و از چه منابعي ميتوان تهيه كرد؟

انتخاب راه حل :

برخي راه حلها را به راحتي ميتوان كنار گذاشت اما انتخاب از بين بعضي كار دشواري است . راهكارهايي كه ميتوان در انتخاب كمك كننده باشند عبارتند از:

- مقايسه راه حل ها و مقايسه ارزشي مزايا و معايب آنها چرا كه بعنوان مثال مزاياي مطرح شده براي راه حلهاي مختلف به يك ميزان مطلوب نيستند.

- تعيين ميزان اثربخشي و كارآمدي و تعيين مقبوليت آن از نظر سيستم ارزشي ، نيازها و علايق

- ارائه تركيبي از راه حلهاي مطرح شده يا خلق يك راه حل جديد با استفاده از راه هاي پيشنهادي قبلي

- به تصوير كشيدن راه انتخابي در ذهن ، پيامدهاي كوتاه مدت و بلند مدت آن ، تاثير آن روي زندگي

- در صورت امكان امتحان راه انتخابي در مقياسي كوچكتر يا بصورت آزمايشي

برنامه ريزي براي اجراي راه حل مورد انتخاب :

در اين مرحله با توجه به امكانات و محدوديتهاي زماني بايد براي اجرا برنامه ريزي كرد.

ارزيابي تاثير راه حل:

پس از اجرا بايد نتايج حاصله را با نتيجه مورد نظر و هدف سنجيد تا ميزان موفقيت راه حل مشخص شود. ارزيابي نتايج بويژه براي تصميم گيري هاي آينده ارزشمند خواهد بود. چنانچه نتيجه تا هدف مورد انتظار فاصله زيادي داشته باشد در صورت امكان بايد به مراحل قبل بازگشت و با در نظر گرفتن دلايل عدم موفقيت ، راه حل ديگري را امتحان نمود.

منظور كردن ارزيابي ديگران در كليه مراحل حل مساله ميتواند مفيد باشد و اين كار با سوال كردن از آنها ممكن ميشود اما بايد چند نكته را مد نظر قرار داد:

- لزوما ارزيابي و نظرات ديگران صحيح تر نيست

- در نظر خواهي از ديگران به دنبال تاييد نقطه نظرات خود نباشيم و طوري سوال نكنيم كه ناگريز از تاييد باشند.

- ممكن است يك مساله چند راه حل داشته باشد.

تصميم گيري : Decision making

روشهاي مختلفي براي تصيمم گيري وجود دارد از قبيل :

- منطقي (فرد تمام اطلاعات و انتخابها را بررسي ميكند و با توجه به هدفش بهترين را برميگزيند.)

- احساسي (كه فرد بيشترين اعتبار را براي حسش قائل است)

- تكانه اي ( اولين امكان به سرعت انتخاب ميشود)

- اجتنابي و عيرفعال (فرد لزوم تصميم گيري را نفي ميكند يا با به تاخير انداختن آن عملاً فرصت آن را از دست مي دهد)

تصميم گيري منطقي ؛ مراحلي به شرح زير دارد:

- مواجه شدن با تصميم : ممكن است محركهاي محيطي يا دروني انگيزه يا نياز به تصميم گيري را برانگيزانند مثلاً مشاهده موفقيتها يا ثمر بخشي شغلي يكي از نزديكان ما را در انتخاب ان حرفه بعنوان شغل آتي ترغيب كند. گاه نيز تصميم گيري هاي مان پاسخي به نيازها و علايق دروني ميباشد و يا تلفيقي از اين دو، مهم اين است كه با باز بودن نسبت به اين اطلاعات دروني و بيروني امكان تصميم گيري را در مواقع مقتضي به خود بدهيم .

- ايجاد فرصت تصميم گيري با خلق حق انتخابهاي متعدد و كسب اطلاعات درباره هركدام

- ارزيابي حق انتخابها براي اخذ بهترين تصميم : در اينجا بايد پيامد و تاثير هر انتخاب را بر روي خود و ديگران بسنجيم. در مورد ديگران بهترين راه پرسش صريح از خودشان است نه استناد به حدس و گمانه زني هاي خودمان ، چرا كه در اين صورت بجاي نظر ديگران نقطه نظرات خود را در نظر گرفته ايم . ارزيابي پيامدهاي مربوط به خود ابعاد گسترده اي دارد از قبيل : همخواني با اهداف و ارزشهاي شخصي ، هزينه زماني - ذهني - فيزيكي - پاداش حاصله ، تاييد بيروني

- ايجاد تعهد براي تحقق تصميم : حتماً تصميم هايي را بياد داريم كه هيچگاه براي عملي شدنشان تلاش نكرديم. غالبا‏” تصميم هاي دشوار با چنين سرنوشتي روبرو ميشوند. اما با مرور مزاياي حاصل از انجام تصميم ، يافتن و رفع علل تعلل، تعيين پاداشهاي كوتاه و ميان مدت براي تصميمهايی كه دير به نتيجه مطلوب نهايي ميرسند، و … ميتوان انگيزه لازم را براي عملي كردن ان فراهم آورد.

- طراحي چگونگي اجراي تصميم : با تعيين اهداف فرعي ،‌جدول زماني ، مشخص كردن كارهايهاي كه بايد انجام پذيرد، پيش بيني موانع و مشكلات احتمالي ،‌تعيين منابع حمايتي ، ميسر ميشود.

- اجراي تصميم : در اين مرحله ممكن است موانعي اجرا را با مشكل مواجه كند كه شناسايي و رفع هركدام در پيشبرد تصميم كمك كننده است . برخي موانع عبارتند از : دودلي ها و تعارض هاي پس از تصميم گيري به دلايلي از قبيل عدم اطلاعات يا اعتماد به نقس كافي يا نگراني بابت تعييرات آتي و ترك رويه پيش ، ترس از پذيرش مسئوليت تصميم اخذ شده ، احساس نا اميد ي و ناتواني ،‌واقع بينانه نبودن تصميم ، عدم توجه به شرايط زماني مناسب براي اجرا، بي توچهي به بازخوردها از محيط و اطرافيان ، عدم انعطاف پذيري ، ….

- ارزيابي نتايج حاصل و مقايسه با نتايج مفروض مراحل ابتداي تصميم گيري : اين مرحله به ويژه در تصميم گيري هاي آتي ميتواند ارزشمند و راهگشا باشد.

تفکر نقاد( انتقادی ) Critical thinking

فرايندی که طی آن با بررسی افکار و عقايد خود و ديگران به درک بهتری از مسائل دست می يابيم.چنانچه از اين تعريف بر می آيد اين مهارت در تصميم گيری ها بسيار ارزشمند و کمک کننده می باشد.فعاليتهای مختلفی تفکرنقاد را شکل می دهند از جمله :

- تفکر فعال:يعنی در مواجهه با موقعيتهای تصميم گيری و انتخاب فعالانه به گرد آوری اطلاعات،بررسی احتمالات و امکانات پرداخته و با افراد با صلاحيت مشورت کنيم و راهکارهای مطرح شده را نقد کنيم.در اين شيوه بجای ساکن بودن و رفتار منفعلانه خود شروع به تصميم گيری کرده و مسئوليت تصميم خود را بر عهده می گيريم.در واقع به جای گريز از مشکلات به رويارويی موثر با آنها می پردازيم.

- سوال کردن هدفمند :برای بررسی دقيق موقعيت بايد بتوانيم سوالات مناسب و مرتبط زيادی طرح کنيم تا مساله برايمان واضح و روشن شود.يکی از مولفه های ارزشمند مهارت های تفکر پرسيدن سوالات مناسب است.سوالات مطرح شده بسته به مورد تحت بررسی ممکن است انواع گوناگونی داشته باشند مثلا چرايی برای کشف علل،چگونگی برای درک ارتباطات علی ، ارزيابی کننده يا تحليلی و غيره باشند .با تمرين در موقعيتهای مختلف می توان به کاربری مناسب طرح سوالات دست يافت.

- ارزيابی اعتبار عقايد و افکار:قبل از پذيرش ايده ها بايد از خود بپرسيم چه دلايل و شواهدی برای آن وجود دارد.به جای پذيرش بی چون و چرای نظراتی که عرضه می شود ،بايد آنها را بررسی کنيم و سپس درباره رد يا پذيرش آنها تصميم بگيريم .در اين مرحله نيز ناگزير از طرح و پاسخ به سوالات متعدد هستيم.بعنوان مثال آيا نظری که ارايه شده با توان تخصصی يا تجربی فرد اظهار نظر کننده همخوان است ؟آيا تجربه ای که به آن استناد می شود تنها به يک شکل قابل تفسير است؟آيا امکان تحريف و اشتباه وجود داشته يا خير؟و ...

- مشاهده موقعيت ها از ديدگاه های مختلف و بررسی نظرات ديگران:گوش کردن به نظرات ديگران،توجه به ايده های جديد وارزيابی آنها نيز بخشی ديگر از مهارت های تفکر نقاد است. بررسی دلايل وشواهد ديگران بدون پذيرش بی چون و چرای آنها منجر به درک جامع تری از مساله مورد بررسی می شود و ما را در انتخاب بهتر کمک می کند.

تفكر خلاق Creative thinking

يکی از مهارتهای اصلی برای تصمِيم گيری و حل مساله می باشدو ما را قادر می سازد تا به امکانات و احتمالات بيشتری بيانديشيم و فراتر از تجربيات شخصی خود نگاه کنيم.

تعريف خلاقيت ساده نيست. تعاريف زيادي براي آن شده است مانند:

- فرايندي كه در برگيرندة تفكر و واكنش است، و برقرار كنندة رابطه بين انسان و گذشته اش تا به محرك (اشياء، نشانه ها، مفاهيم، افراد، موقعيت ها) واكنش نشان دهد.

- آفريدن، بوجود آوردن

- توانايي ساختن چيزي كه تصور مي كنيم وجود دارد.

- توانايي يا قدرت ذهني يا بدني براي ساختن يا بازسازي واقعيت به نحوي منحصر به فرد.

- يافتن ارتباط بين چيزهائي كه قبلاً با هم بي ارتباط بودند به طرقي كه از نظر خود فرد تازه و معني دار است.

اين تعاريف نشان مي دهد كه خلاقيت دربرگيرنده اين موارد است:

- توانائي ديدن چيزها به شيوه اي نو

- آموختن از تجربه هاي قبلي و ارتباط دادن اين يادگيري به موقعيت هاي تازه

- تفكر انعطاف پذير و رفع موانع

- استفاده از روش هاي غيرسنتي براي حل مشكلات

- فراتر از اطلاعات گام برداشتن

- آفريدن چيزي منحصر به فرد.

اداره استرسmanagement Stress

استرس جزء اجتناب ناپذير زندگی روزمره است،هر تغييری است که نياز به سازگاری دارد.برخی تغييرات کوچک هستند و سازگاری چندانی نمی خواهند ولی در رويارويی با برخی مسايل ، مقابله موثر با استرس بوجود آمده بسيار مهم می باشد. بايد بدانيم اگرچه استرس در زندگی روزمره همه افراد وجود دارد ، ولی واکنش افراد به آن بسيار متفاوت است.با مقابله صحيح و موثر می توان استرس های شديد را پشت سر گذاشت اما با روشهای ناکارامد و مخرب کوچکترين استرس ها می توانند مشکلات زيادی ببار آورند.

اداره يا مقابله با استرس کوششها و تلاشهايی است که برای از بين بردن،به حداقل رساندن،و يا تحمل استرس بکار می روند.روشهای مقابله بطور عمده دو دسته هستند:

1 -مسا له مدارانه :برای رفع يا تخفيف استرس کار يا فعاليتی هدفمند انجام می دهيم مثل:

- تلاش برای حل مساله

- برنامه ريزی

- راهنمايی خواستن و مشورت با ديگران

- کسب اطلاعات مفيد

2 –هيجان مدارانه :اين روش برای رفع يا تخفيف هيجانهای منفی و ناخوشايندی است که استرس پديد آورده است.اين هيجان ها مانع از تفکر و تصميم گيری صحيح جهت حل مشکل پيش آمده می شوند.بنا براين روش مقابله هيجان مدارانه اهميت زيادی دارد تا با کسب آرامش بتوان از روش های حل مساله سود جست.مثال هايی از اين روش ها عبارتند از:

- صحبت کردن با نزديکان

- گفتگوی درونی مثبت مثل نگران نباش،می توانم اين کار را انجام دهم،با شروع کار ادامه آن اسانتر می شود،به جای گفتگو های درونی منفی از قبيل:درست شدنی نيست،از پسش بر نمی آيم،...

- استفاده از تکنيک های آرام سازی از قبيل آرام سازی پيشرونده عضلات ،آرام سازی با استفاده از تخيل هدايت شده ،آرام سازی از طريق تنفس منظم.

بطور کلی در هنگام مواجهه با استرس ابتدا بايد با استفاده از روش های هيجان مدارانه سعی در کسب آرامش کنيم و سپس با روش های حل مساله فعاليت معطوف به هدف انجام دهيم.اما بايد به خاطر داشته باشيم که برخی وقايع خارج از کنترل ما می باشند ، مثل مرگ، ودر چنين مواقعی تنها راه ممکن پذيرش است که خود يکی از راهکارهای مقابله با استرس است. پذيرش يک احساس ناگهانی نيست بلکه نگرشی است که تا شکل گيری زمان می برد که بسته به مساله و فرد اين زمان متفاوت است.نکته مهم در اين مورد تشخيص موقعيت غير قابل کنترل می باشد چرا که گاه افراد شرايط را به شکل اغراق آميزی بد و غير قابل تغيير براورد می کنند يا به علت فقدان مهارت مقابله با استرس و حل مساله احساس استيصال می کنند و به استراتژی پذيرش روی می آورند. بنابراين تعيين واقع بينانه و دقيق مشکل استرس زا و توانايي های فردی و تلاش در جهت کسب مهارت های لازم در رويارويی با استرس بسيار مهم است.

اداره هيجان ها Handling Emotions

با شناخت و پذيرش هيجانهای خود و اطلاع از چگونگی تاثير آنها بر رفتارمان می توانيم کنترل مناسبی بر هيجاناتمان داشته باشيم و آنها را به نحو مناسبی بروز دهيم.بدين ترتيب بر بخش مهمی از زندگی خود کنترل خواهيم داشت و مسئوليت واکنش های خود نسبت به افراد و حوادث را پذيرا خواهيم بود.فرايند يادگيری و اداره هيجان ها بر دو اصل استوار است:

- شناخت و پذيرش هيجانها و قبول مسئوليت آنها با تاکيد بر اين نکته که گرچه تجربه هيجان های مختلف ،طبيعی و قابل قبول است، ولی بروز هر گونه واکنش رفتاری در پاسخ به آنها پذيرفتنی نيست.

- ابراز مناسب هيجان ها و خود انضباطی، بطوريکه بياموزيم ما کاملا تحت فرمان هيجان هايمان نيستيم و در ابراز آنها حق انتخاب داريم و می توانيم آنها را با واکنش هايی مثبت و سازنده نشان دهيم.

از هيجان های بسيار مهم که نياز به اداره مناسب دارند می توان به خشم و اندوه اشاره کرد.

خشم و عصبانيت :

خشم حالت برانگيختگی و هيجان شديد درهنگام روبروشدن با محرکهای نامناسب محيطی است . مهمترين چيزهائی که بطور عمده باعث خشم مي شوند عبارتند از:

تجاوز به مالکيت افراد- حمله و آزار کلامی - حمله فيزيکی - طرد کردن - اصرار وپافشاری برای انجام کاری - ...

نکته مهم آنکه درک اين موقعيت ها از جانب فرد باعث خشم وی می شود و ممکن است شرايطی که وی تجربه مي کند ، واقعا و برای همه چنين مفهومی نداشته باشد.

بايد توجه داشته باشيم که احساس خشم و عصبانيت پذ يرفتنی است ولی آسيب رساندن به خود و ديگران به صرف عصبانی بودن پذيرفتنی نيست.

نکات کليدی در کنترل و اداره خشم عبارتند :

1- تشخيص احساس خشم درخود و ديگری

2- کنترل تکانه های خشم ( با ابزار بدنی و ابزار فکری)

3- توانايی نشان دادن خشم به روش غير تهاجمی و بيان و انتقال احساس خشم به روش مثبت.

4- مهارتهای حل مساله

5- نحوه خروج از يک موقعيت تهاجمی و پرخاشگرانه

6- پيشگيری از قربانی اعمال پرخاشگرانه ديگران شدن

سوگ و اندوه:

يکي از احساسات مهم است که مانند خشم ، نياز به اداره مناسب جهت ابراز و تحمل دارد. توانايی روياروئی و گذار از اين احساس ناخوشايند مهارتی می باشد که از کودکی شکل می گيرد و واکنشهای آتی فرد را در برابر شرايط اندوهبارتعيين می کند.

نحوه ارتباط و برخورد مناسب بافرد اندوهگين و سوگوار نيز مهارتی مفيد در برقراری و حفظ ارتباطات و کمک به ديگران درگذار از اين دوره ناخوشايند می باشد.

سوگ حالت اندوه و ناراحتی شديد درونی همراه با پاسخهای هيجانی مرتبط در واکنش به ازدست دادن شخص يا شيئ ارزشمندی است . تفاوتهای فردی در رويارويی با اين پديده وجوددارد.

چهار جنبه مهم در مديريت سوگ عبارتند از:

1- درک مفهوم مرگ : اين جنبه درکودکان که با توجه به مرحله رشد و تکاملشان درک متفاوتی ازمرگ دارند، مهم است.

2- سوگواری : بطورمعمول مراحلی داردکه ممکن است مدت و زمان عبور ازاين مراحل در افراد مختلف باهم متفاوت باشد.

مهم اين است که بدانيم سوگ يک فرايند است و بتدريج که شخص جلو می رود، احساس و افکارناراحت کننده اش تغيير می کند و تعديل می يابد.

مراحل سوگ عبارتند از:

الف – شوک و انکار ب- احساس ناراحتی شديد ودوری گزينی از جمع و فعاليتهای اجتماعی پ-سازمان يابی مجدد

3- يادبود : همه نياز دارند راههايی را براي بخاطر سپردن شخص از دست رفته پيدا کنند گذار ازمراحل سوگ به معنای فراموشی آنچه رخ داده و آنچه ازدست رفته ، نمی باشد.

4- ادامه دادن و پيش رفتن : در اين مرحله افراد دوباره توانايی دوست داشتن و لذت بردن اززندگی را تجربه می کنند و اين به معنای فراموش کردن شخص يا شيئ از دست رفته نيست . زندگی معمول خود را ادامه می دهند و زمانهايی را نيز به ياد آوری وتجديد خاطرات فرد از دست رفته اختصاص می دهند.

-عقايد و نظرات کليشه ای شايع پيرامون مرگ و برخوردهای نادرست با فرد داغدار نکا ت مهمی هستند که بايد شناسايی ، بررسی، بازبينی و اصلاح شوند.

 

 

ارتباط (Communication)

معني ارتباط چيست؟ چه کساني يا چه چيزهايي با ما در ارتباط هستند؟ آيا اجسام بي جان مي توانند با ما ارتباط برقرار کنند؟ آيا در حال سکوت ارتباط برقرار است؟ آيا مي توان هيچ ارتباطي برقرار نکرد؟ چه موقع مي توان گفت ارتباط کامل است؟

ارتباط پديده اي است که طي آن اطلاعات منتقل مي گردد. اگر اطلاعات به نحوي انتقال يابد که در ذهن فرستنده و گيرنده، يک معني واحد شکل بگيرد، مي توان گفت ارتباط کامل بوده است. ارتباط يک فرايند پويا است. يعني پديده اي که کيفيت و کميت آن متغير است ولي در سير زمان هميشه جريان دارد و نمي توان براي آن آغاز يا پاياني متصور شد.

ارتباط امري اجتناب ناپذير است و کليه اجزاي جهان خواسته يا ناخواسته با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند. ارتباط حتي در سکوت و بين اجزاي بي جان نيز وجود دارد. کليه اجزاي پيرامون ما با ما در ارتباط اند و پيام هايي را به ما منتقل مي کنند. بدون انتقال اطلاعات زندگي ناممکن است.

اجزاي ارتباط:

در هر ارتباط 5 جزء وجود دارد:

1- فرستنده: ارسال کننده اطلاعات

2- گيرنده: دريافت کننده اطلاعات

3- راه ارتباطي: مسيري که اطلاعات در آن جريان مي يابد.

4- پيغام: اطلاعاتي که بايد منتقل شود.

5- معني: مجموعه اي از مفاهيم شناختي و عاطفي که با دريافت اطلاعات در ذهن افراد شکل مي گيرد.

هدف ارتباط:

هدف اصلي هر ارتباط انتقال صحيح و کامل معني است. معني يک مفهوم دروني است که در ذهن افراد جاي دارد. عوامل متعدد فردي مانند فرهنگ، سطح تحصيلات، تجربيات، حالات عاطفي، توقعات و پيش فرض ها و غيره بر معني که از اطلاعات دريافتي در ذهن فرد شکل مي گيرد اثر مي گذارد.

بنابراين مجموعه واحدي از اطلاعات مي تواند در ذهن افراد مختلف معاني متفاوتي ايجاد کند. اين مسأله اهميت و مسئوليت فرستنده و گيرنده را افزايش مي دهد چرا که آنها علاوه بر انتقال اطلاعات، مسئول انتقال صحيح و کامل معني از ذهني به ذهن ديگر هستند و بايد در اين ارسال و دريافت هر دو تلاش کنند. ارتباطي مناسب است که در ذهن فرستنده و گيرنده معني مشابهي از اطلاعات منتقل شده ايجاد کند. هرچه اين تشابه بيشتر باشد، ارتباط کاملتر و نتيجه آن به هدف نزديکتر است براساس فرمول زير:

معنی پيام درذهن گيرنده

معنی پيام درذهن فرستنده

هرچه حاصل کسر به عدد يک (1) نزديکتر باشد، ارتباط کاملتري برقرار شده است.

ارتباطات بين فردي Interpersonal Relations

در يك ارتباط مناسب بايد بتوانيم منظور خودمان را به نحوي كه مناسب فرهنگ و شرايط باشد به فرد مقابل منتقل نماييم. در اين راه مي توان از ابزارهاي مختلف (كتبي و شفاهي) كمك گرفت و لازم است به اثر وجوه مختلف ارتباط (كلامي (زباني و فرازباني) و غيركلامي) دقت نمود. مراحل ارتباط و عوامل تقويت كننده يا تضعيف كننده در هر مرحله را نيز نبايد از نظر دور داشت. نحوه اي كه پيام را منتقل مي نماييم به اندازة معني پيام اهميت دارد. ما چه در مقام فرستنده باشيم، چه در مقام گيرنده، مسؤول انتقال صحيح و كامل پيام هستيم. از عوامل مهم در بهداشت روان انسان ها توانايي برقراري يك ارتباط مناسب با ديگران است. در يك ارتباط مناسب، اطلاعات شناختي و هيجاني به نحو صحيح بين انسان ها جريان مي يابد و موجب رشد فردي و اجتماعي مي گردد. اگر بخواهيم براي فردي كار مثبتي انجام دهيم بايد نيازهاي او را در نظر بگيريم. انسان ها نياز دارند كه افكار و احساسات خود را بيان نمايند و بدانند به آنها گوش فرا داده مي شود و جدي گرفته مي شوند. ارتباط مناسب مي تواند منبع مهمي از حمايت هاي خانوادگي و اجتماعي را براي فرد فراهم آورد.

رعايت نكات زير مي تواند به تقويت ارتباطات بين فردي كمك نمايد:

1- سعي كنيم نزديك فرد مقابل قرار بگيريم، به او نگاه كنيم و واكنش هاي غيركلامي ما نشان دهندة علاقه و توجه به صحبت هاي او باشد.

2- سعي كنيم حتي الامكان عواملي كه باعث پرت شدن حواس مي گردد را مؤدبانه كنترل نماييم و به حداقل برسانيم. اين مسأله باعث مي شود فرد مقابل بفهمد برايش ارزش و اهميت قائليم.

3- براي تأييد آنچه فهميده ايم، با هدف روشن، سؤالات باز، مشخص و مستقيم بپرسيم. سعي نكنيم خود را تيزتر و باهوش تر از آنچه هستيم نشان دهيم. هيچ كس دوست ندارد فريب داده شود. سؤالات ما باعث مي شود اعتماد بين ما و فرد مقابل افزايش يابد و او بفهمد نسبت به دريافت كامل و صحيح پيام وي علاقمند هستيم.

4- با گوينده همدلي نماييم و موضوع را از نقطه نظر او ببينيم. اين مسأله باعث مي شود ديد صحيح تر و كاملتري نسبت به موضوع پيدا نماييم.

5- مهم است واكنش ما به نحوي باشد كه فرد مقابل نيز احساس كند به او فعالانه گوش مي دهيم و با او همدلي مي نماييم. اگر فعالانه گوش فرا دهيم ولي اين احساس به فرد مقابل منتقل نشود، ارتباط كماكان كامل نخواهد بود.

6- مراقب باشيم واكنش هايمان در فرد مقابل احساس منفي ايجاد ننمايد. احساسات منفي، فرد را در حالت دفاعي قرار مي دهد و ارتباط را مخدوش مي نمايد. ذهن و احساسي كه در تنش قرار گيرد نمي تواند كارآيي مناسبي داشته باشد.

7- در حين گوش دادن به فرد مقابل در حال آماده کردن پاسخ نباشيم، زيرا جريان سخن را از دست مي دهيم.

گوش دادن فعال (active Listening)

بهره مندي از مهارت گوش دادن فعال از ابزارهاي ضروري در برقراري يك ارتباط موفق است. شنوندة فعال علاوه برگوش ها، از چشمهايش نيز بهره مي گيرد زيرا در گوش دادن فعال نه تنها به وجوه كلامي (زباني و فرازباني) بلكه به وجوه غيركلامي ارتباط نيز بايد دقت نمود. عوامل هيجاني و فرهنگي در بخش غيرکلامي ارتباط دخالت دارد. همچنين در بعضي افراد حالات غيرکلامي نمي تواند هيجانات فرد را منعکس نمايد. بنابراين ممکن است برداشت هاي ما از نشانه هاي غيرکلامي اشتباه باشد و بهتر است با پرسش از فرد مقابل صحت برداشت هايمان را بيازماييم و در صورت لزوم اصلاح نماييم. نكتة مهم ديگر دقت به هماهنگي وجوه كلامي و غيركلامي است زيرا مردم هميشه آنچه را كه احساس مي كنند بيان نمي نمايند و حفظ ظاهر در وجوه زباني آسانتر از وجوه فرازباني و غيركلامي است. گوش دادن فعال اتفاقي رخ نمي دهد، مشكل است و نياز به دقت كامل، همدلي و صرف وقت دارد. آشنايي با هر مهارت دليل توانايي در بكارگيري آن نيست. گوش دادن فعال يك مهارت است، بايد آن را آموخت و بكارگيري آن را تمرين نمود.

رعايت نكات زير مي تواند به گوش دادن فعال كمك نمايد:

1- هم زمان كه به وجوه كلامي گوينده دقت مي نماييم، وجوه غيركلامي و هماهنگي قسمت هاي كلامي و غيركلامي را نيز مدنظر داشته باشيم.

2- به قسمت هاي مهم و اصلي پيام توجه نماييم و اجازه ندهيم جزئيات نامربوط يا كم اهميت ذهن ما را منحرف نمايد بايد معني اصلي را دريافت نماييم.

3- هر فرد با استفاده از تجربيات خود ارتباط برقرار مي نمايد. منظوري كه فردي از بيان يك سري كلمات و جملات دارد ممكن است با منظوري كه فرد ديگري از بكارگيري همان كلمات و جملات دارد كاملاً فرق داشته باشد. حتي حالت هاي غيركلامي مشابه نيز ممكن است از نظر افراد معاني متفاوتي داشته باشد. بنابراين لازم است در هر ارتباط تشابه معاني بين فرستنده و گيرنده بررسي گردد. پس آنچه از پيام دريافت كرده ايم را با كلام خود براي گوينده بازگو نماييم و به گوينده فرصت اصلاح و تكميل بدهيم تا مطمئن شويم معني مشابه دريافت شده است.

4- پيام را ارزيابي نماييم نه گوينده را. هيجانات ما نسبت به گوينده ممكن است معني كه از پيام دريافت مي نماييم را مخدوش نمايد.

5- قبل از دريافت كل پيام و كل اطلاعات قضاوت و نتيجه گيري ننماييم.

6- ذهن خود را باز نگاه داريم. نگذاريم پيش فرض هاي قبلي و زمينة فكري و هيجاني ما روي دريافت معني اثر گذارد.

7- به كليه صحبت‌هاي فرد مقابل گوش كنيم نه فقط به قسمتهايي كه به آن علاقمنديم وگرنه ممكن است اطلاعات مهمي را از دست بدهيم.

خودآگاهي Self awareness

خودآگاهي عبارتست از شناسايي احساسات خود و توانايي نامگذاري آنها و درك ارتباطات موجود بين افكار، احساسات و واكنش ها و نيز شناسايي نقاط ضعف و قوت، بطوريكه هر فرد خود را با ديدي مثبت اما واقعي ببيند.

تصويري كه هر فرد از خود در ذهن دارد يا تصوير خويشتن self image از كودكي شكل مي گيرد و واكنش هاي اطرافيان در شكل گيري اين تصوير نقش مهمي دارند. علاوه براين هر فرد يك تصوير دلخواه از خود نيز در نظر دارد (desired self image) كه هر چقدر تصوير خويشتن يا (self image) وي به آن نزديكتر باشد، self esteem يا احساس ارزش به خويش مثبت تري خواهد داشت. احساس ارزش به خويشتن يا عزت نفس در واقع تأييد و پذيرشي است كه شخص نسبت به خود احساس مي كند.

عدم آگاهی ازخصلت ها، استعدادها ونقطه ضعف های خودمی تواندماراازدستيابی به موفقيت محروم سازدياموجب شکست شود.علاوه براين پس ازآگاهی ازنقاط ضعف می توان برای رفع آنهااقدام کرد.شناخت نقاط قوت نيزمی تواندمارادربهره گيری بهترازتوانمندی هايمان ياری کند.

بنابراين مولفه های مهم خودآگاهی عبارتنداز:

- آگاهی ازنقاط قوت

- آگاهی ازنقاط ضعف

- تصويرخودواقع بينانه

- آگاهی ازحقوق ومسئوليتها

- شناخت ارزش ها

- انگيزش برای شناخت

عزت نفس از نيازهايي است كه روي تمام جنبه هاي زندگي مي تواند تأثير گذار باشد كه شامل يادگيري، رفتارهاي سازگارانه، برقراري ارتباط مؤثر با ديگران و پيشگيري از مورد سوء رفتار واقع شدن، موفقيت دراجتماع و .......... مي باشد. شكل گيري عزت نفس در كودكان، عمدتاً تحت تأثير عملكرد، رفتار و واكنش هاي افرادي است كه با آنها ارتباط نزديك دارند كه در سنين قبل از مدرسه عمدتاٌ پدر و مادر مي باشند و با ورود كودك به مدرسه، معلمين، همكلاسان و ديگر اعضاي تيم تحصيلي نيز به آنها اضافه مي شوند.

تا قبل از ورود كودك به محيط مدرسه تصوير خويشتن (self image) و احساس ارزش به خويشتن در وي شكل گرفته است كه بسته به روش و الگوي تربيتي خانوادة كودك مي تواند تصويري مثبت از خود با احساس ارزش به خويشتن بالا داشته باشد يا با احساسي نامطمئن قدم به محيط جديدش بگذارد. در صورت اخير چنانچه در مدرسه معلمين و ديگر اعضاي تيم تحصيلي محيطي حمايتگر و ايمن را براي كودك فراهم آورند مي توان احساس عدم اطمينان به خود را در كودك تا حدودي تغيير داد و به ارتقاي عزت نفس وي كمك كرد، اين كار نياز به تكنيك هاي ويژه و صرف وقت دارد و در صورتيكه با آگاه سازي مناسب خانواده توأم باشد، نتيجة بهتري به همراه خواهد داشت.

براي بالا بردن احساس ارزش به خويشتن ابتدا بايد خود را انساني منحصر به فرد و خاص ببينيم با توانائي ها و خصوصيات فردي ويژة خود. با درك عوامل و ارتباطاتي كه بخشي از دنياي ما را مي سازد و با شناخت و نگاهي دوباره به مهارت ها و توانايي هاي خود، مي توانيم شروع به ساختن عزت نفس و ارتقاي آن نماييم.

<SPAN style="FONT-SI