معاونت بهداشت

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

گروه بهداشت رواني و اجتماعي > آموزش عموم

بازگشت

 
 

آینه هایی که دروغ نمی گویند

 
 
 
 كودكان، آینه رفتار والدین

كودكان، آینه ی رفتار والدین هستند؛ هر آن چه مقابل این آینه ی حساس قرار گیرد، به همان سان آن را منعكس خواهد كرد. بدین ترتیب كودكان، رفتارهای والدین را تقلید می‏نمایند و آن را در زندگی خود اجرا می‏كنند، زیرا محیط خانواده، اوّلین محیطی است كه نوزاد زندگی خود را شكل می‏دهد. در پایه‏ریزی شخصیت و چگونگی رشد عواطف انسانی، هیچ عاملی به پای محیط كوچك خانواده نمی‏رسد.

تار و پود روانی اشخاص ،در كانون خانواده به هم تنیده می‏شود. و والدین در تكوین شخصیت سالم، توانا، باتقوا و سازنده ی فرزندان خود نقش انكارناپذیری دارند.

كودك در اوّلین سال‏های زندگی، قبل از این كه زبان باز كند، در اثر ارتباطاتی كه با اعضای خانواده دارد، تصویری از خویشتن در او ایجاد می‏شود، و هنگامی كه زبان می‏گشاید درس‏های زیادی برای سازگاری بیشتر با محیط اطراف می‏آموزد. كودك به تدریج رشد می‏كند و توجه او با قضاوت دیگران درباره ی خود بیشتر می‏شود و خودپنداری او انعكاسی از قضاوت‏ها و ارزیابی‏هایی می‏شود كه افراد و اعضای خانواده در مورد او به عمل می‏آورند.

اگر این ارزیابی‏ها نادرست و ناپسند باشد و جنبه ی تحقیرآمیزی به خود بگیرد، كودك خود را تحقیر شده و بی‏ارزش می‏شمارد و این امر در او حس خود كم‏بینی و حقارت ایجاد می‏كند كه در مراحل بعدی زندگی باعث آزارهای روحی و عقده‏های روانی می‏گردد.

اگر كودك در رابطه ی خود با خانواده، از پذیرفتن و گرمی و محبّت و از احترام متقابل برخوردار باشد ،كه در آنبرای شخصیت و بهداشت روانی كودك ارزش قائل شوند و به اصطلاح او را آن گونه كه هست بپذیرند، كودك خود را عضو با ارزش و مفیدی می‏پندارد و در نتیجه فردی خوش بین و با اعتماد به نفس بار خواهد آمد.

كانون خانواده، تنها پناهگاه فرزند و تكیه‏گاه او است هر چند خانواده كوچك‏ترین واحد اجتماعی است، ولی هسته ی اصلی جامعه، سرچشمه ی اجتماع بزرگ‏تر است؛ یعنی زمانی كه نوزاد چشم به جهان می‏گشاید، با افكار، احساسات، نظرها، آرزوها و انتظارات اعضای خانواده احاطه می‏شود.

محیط خانواده، محلی است كه كودك چگونگی زندگی كردن را یاد می‏گیرد و شیوه‏های فرهنگ را عموماً و فرهنگ خانواده را خصوصا می‏آموزد. در این محیط باید عواطف و احساسات هیجانی كودك در پناه امنیت و آرامش نضج گیرد و پرورده شود.

او در هر زمینه‏ای نیاز به راهنمایی دارد. در رفتارش باید توجّه كامل و مراقبت صحیح به عمل آید. باید محیط را به گونه‏ای جلوه داد تا كودك به خوبی احساس كند كه در پناه حمایت والدین است. باید كودك درك كند كه راهنمایی آنها بر پایه ی صحیح و منطقی استوار است. اگر طفل از وضع نوین و غیر منتظره‏ای احساس آشفتگی و اضطراب كند، باید با توضیح كافی و سازگار با منطق و درك او، ذهن وی را روشن كرد. اغلب عوارض و مشكلات رفتاری بزرگسالی، ریشه در زمان كودكی دارد.

هرگاه والدین در هر مرحله‏ای از رشد، به كودك مسؤولیتی در خور توانش بدهند، به تدریج درباره ی خود به عنوان یك فرد قابل اعتماد و شایسته می‏اندیشد.

اگر والدین صادقانه به او محبّت كنند، او دوست داشتن دیگران و مورد علاقه ی دیگران بودن را یاد می‏گیرد؛ و بالاخره اگر والدین از اعتماد به نفس او نسبت به استقلال یافتن جلوگیری نكنند، او قادر خواهد بود در خلال دوره نوجوانی به درجه‏ای از اعتماد به نفس دست یابد و به تدریج خود را از وابستگی كودكانه رها سازد.

از پیامبر گرامی اسلام(ص) روایت شده است كه فرمودند: «رَحِمَ اللهُ مَنْ اَعانَ وَلدَه عَلی برّه. قال قُلْتُ كَیفَ یُعینُهُ عَبرهّ؟ قالَ یَقْبَلُ مَیْسُورَهُ و یتجاوَزُ عن مَعسورِه و لایُرْهِقُهُ و لایَخرُقُ بِه؛ خدا رحم كند بر كسی كه فرزندان خود را بر نیكی مدد رساند. شخصی می‏گوید پرسیدم: چگونه او را بر نیكی كردنش اعانت كند؟ حضرت فرمودند: كار آسانی كه از او به عمل آید، قبول كند و كاری كه بر او دشوار باشد و او انجام ندهد، از او درگذرد و تكلیف‏های دشوار به او معین نكند و با سفاهت و تندی با او برخورد نكند.»

نگرش‏ها و رفتار والدین می‏تواند تسهیل كننده و یا مانع جریان رشد و تكامل كودك باشد. والدین سخت‏گیر و خشن، مانع می‏شوند فرزندانشان از روابط مثبت و سازنده با همسالان خویش كه برای استقلال آنان بسیار مهم است، بهره گیرند.

توقعات و محدودیت‏های والدین، اغلب فرآیند رشد را در كودكان و نوجوانان دشوار می‏سازد. نتیجه رفتار والدین، بستگی تام به این دارد كه كودك چگونه رفتار والدین را مشاهده و معنای آن را چگونه درك می‏كند.

خانواده باید ضمن حمایت از كودك، فرصت‏هایی برای او فراهم آورد كه بتواند به روش خود و با توجه به رشد و توانایی‏های خویش، مهارت‏هایی را فرا گیرد و با مسائل خود به طور نسبی دست و پنجه نرم كند. كودك بدین ترتیب احساس خودارزشی و اعتماد به نفس می‏كند، ولی حمایت بیش از اندازه و یا عدم حمایت،موجب می‏شود كودك در توانایی‏های خود شك كند و نتواند استعدادهای خود را بشناسد.

والدین باید در محیط خانواده به احساسات كودكان توجّه كنند و بی‏تفاوت نباشند. پدر و مادری كه به احساسات كودكان خود و حتی احساسات سایر مردم بی‏تفاوت‏اند، به احتمال زیاد بازتاب همان ویژگی را در خصوصیات بزرگسالی فرزندانشان خواهند دید. والدینی كه آرای دیگران را برنمی‏تابند و پیوسته از دیگران انتقاد و ثروت خود را بیهوده صرف می‏كنند، یا در گفت و گوهای خود از مذهب، درستی و مهربانی و سایر ارزش‏های اخلاقی با بدی و بی‏ارزشی یاد می‏كنند، بی‏تردید الگوهای نادرستی برای فرزندانشان خواهند بود.

امام سجاد(ع) در این زمینه می‏فرمایند: «فاعْمَلْ فی أَمرِه عَمَلَ المُتزَیَّن بِحُسْنِ اثره علیه فی عاجل الدُّنیا؛1 با فرزندت آن‏چنان رفتار كن كه اثر نیكوی تربیت تو مایه زیبایی و جمال اجتماعی او شود. چنان بار بیاور كه بتواند در شؤون مختلف، دنیای خود را با عزّت و آبرومندی زندگی كند و مایه زیبایی و جمال تو باشد.»

ادامه دارد...

پی نوشت:

1- مكارم اخلاق، ص232.

منبع: سراج - با تغییر و تلخیص

 
 
 
 
 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

گروه بهداشت رواني و اجتماعي > آموزش عموم

بازگشت

 
 

بهداشت روانی در دوره ی نوجوانی

 
 
 
نوجوانی یا زمان بین کودکی وبز گسالی دوره ایست که با بلوغ آغاز می شود ،سن بلوغ در دختران بین 11 تا 14 سالگی ودر پسران 12 تا 16 سالگی است .بلوغ را می توان یکی از مهمترین دوره های زندگی دانست که از نظر جسمی وروانی تحولات بسیار عمیقی در فرد ایجاد می کند وباعث می شود که نظم جسمانی وروانی نوجوان به هم بخورد ،نوجوان در این دوره از نظر جسمانی در حال رشد ،از لحاظ عاطفی نارس ،از نظر تجربه محدود واز لحاظ فرهنگ اجتماعی بسیار شکننده وتحت تاثیر است بلوغ یک دوره بی سر وسامانی است .بسیاری از روان شناسان نوجوانی را یک دوره انتقالی مهم می دانند ،ژان ژاک روسو به سبب این تحولات ،بلوغ را تولد مجدد می نامد .عدم آشنایی وتوجه به تغییرات روانی در این دوره ممکن است منجر به بروز مناقشات خانوادگی واجتماعی شده ومنشاء بسیاری از انحرافات اخلاقی ،اعتیاد ،دزدی وانواع تبهکاری در نوجونان گردد متا سفانه در مدارس معلمین به جای توجه به رفتار وعکس العملهای دانش آموزان فقط به پیشرفت تحصیلی ومعدل وی توجه دارند .برای درک دنیای روانی نوجونان ومشکلات او توجه به دو نکته اساسی زیر لازم است :

الف:طرز فکر نوجو انان نسبت به خود ،همکلاسیها ،همبازیها ،افراد بزر گتر وکوچک تر ،خانواده ومدرسه

ب:طرز تفکر نوجوان راجع به کار ،هدف های آینده ،آرزوها وامیالی که در سر می پروراند . در مورد طرز تفکر راجع به خود معمولا نوجوانان از وضع جسمانی وقیافه خود بسیارناراضی هستند فکر می کنند خیلی چاق یا لاغر ،خیلی بلند یا کوتا ه هستند وساخت بدنشان نا موزون وناهماهنگ است این عدم رضایت ها نماینده یک واقعیت اساسی است مبنی براین که آنها مطمئن نیستند که آیا به صورت طبیعی رشد کرده ومی کنند یا نه ؟ این تصورات وتخیلات در نوجوان را وارد دنیای جدید می کند که نه خودش ونه دنیای جدید او را درک نمی نمایند به این جهت نوجوان دو عقده مهم که شاید بتوان آنها را ذاتی دانست پیدا می شود ،یکی عقده حقارت دیگری برتری جویی هویت یا استقلال طلبی . زود رنجی ،درون گرایی ،تقلید ،خود خواهی و خود نمایی ،بحث واستدلال ،مخالفت ،احساساتی بودن دوستیهای افراطی ،نگرانی ،ترس ووحشت از خصوصیات این دوران هستند .در مورد طرز تفکر راجع به همکلاسیها معمولا در اوایل نوجوانی فرد به گروهی از هم ردیفان خود می پیوندد وبرای خود گروهی درست می کنند ونسبت به آن گروه وفادار است زبان واصطلاحات مخصوصی ا دا می کند ،رفتار های ویژه ای از خود نشان می دهند که همگی کوششی برای اثبات شخصیت خود وبدست آوردن استقلال در کار ها به منظور فرار از تسلط پدر ومادر است .یکی از مهمترین ویژگی های دوره ی نوجوانی هویت یابی واستقلال طلبی است ،نوجوان می خواهد ثابت کند که می تواند روی پای خود بایستد وخواسته های خود را به مرحله عمل در آورد .این عکس العمل ها همه طبیعی وسالم هستند اگر رفتارهای نوجوان سوء تعبیر گردد وبد تلقی شود ،موجب تنبیه وسرزنش او می شود وسر انجام موجب نا بسامانی های عاطفی ،بزهکاری وانحرافات اجتماعی در نوجو انان می شود .یکی از مهمترین عوامل عدم تعادل روانی انسان استرس می باشد .استرس یکی از مفاهیم علمی در مطالعه روانشناسی وبهداشت روانی به شمار می آید .استرس به عنوان علل بسیاری از دردها ،نا راحتی ها وبیماریها تلقی می شود روانشناسان استرس را سبب تغییر رفتار وحالات هیجانی وبحرانی می دانند .وجود استرسها در محیط زندگی امری اجتناب نا پذیر وبرای رشد روانی ضروری است وهمیشه اثرات منفی ندارد ،اگر هم به خودی خود وجود نداشته باشد بشر به نوبه خود آن را ایجاد می کند . آنچه ممکن است منجر به بیماری شود ناتوانی در مقابله با درجات غیر عادی وبسیار شدید استرس می باشد که به صورت واکنش های فیزیولوژیک وروانی تظاهر می کند .به عبارت دیگر اگر استرس در حد ظرفیت سازش ذهن وبدن باشد برای فرد خوشایند ،مفید وسازنده است ولی در صورتی که استرس بیش از توانایی وظرفیت تطبیقی باشد نا خوشایند ومضر می باشد .

هانس سلیه که سا ل ها در مورد استرس تحقیق کرده است می گوید ((مهم این نیست که چه اتفاقی برای شخص افتاده است مهم آن است که آن را چگونه درک کرده است وانسان از دیدگاه ها یش رنج می برد نه از بلا هایی که بر سر ش می آید ))

هر یک از واکنش های بدن در پاسخ به استرس به خودی خود مفید وسازنده است وانسان در بر خورد با استرس وماندن در صحنه آماده چاره جویی وپاسخگویی به درگیریهایی می شود که به آن ((جنگ وگریز)) می گویند وبدن نیاز به پاسخ را تشخیص می دهد که به طور خود کار در سطح سلسه اعصاب عمل می کند .در بین استرس ها ،استرس های عاطفی بیشتر از انواع دیگر بیماری زا هستند .افرادی که هدف ومسئولیت در زندگی دارند ،تغذیه خوب ،استراحت کافی وبرنامه های ورزش وتفریح مناسب دارند سختیی ها را بهتر تحمل کرده واز مکانیسم های دفاعی پخته مانند فداکاری ،انعطاف پذیری ،معنی دار کردن زندگی وبرخورداری از حمایت خانوادگی واجتماعی استفاده نموده آسیب پذیری کمتر را نشان می دهند .با لعکس افراد حساس ،نکته سنج که احساس مسئولیت بیشتری می کنند یا افرادی که

زمینه بیماری های جسمانی وروانی ،شخصیت های نا متعادل ،اعتماد به نفس پایین وروابط اجتماعی کم ومحدودی دارند در مواجه با استرس آسیب پذیر ی بیشتری داشته ودر نتیجه بیمار می شوند.

 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

گروه بهداشت رواني و اجتماعي > آموزش عموم

بازگشت

 
 

پرورش اعتماد به نفس در كودكان

 
 
 
 از مهمترين حالات عاطفي كه نقش فوق العاده اي در رشد شخصيت كودكان دارد و وجودش ضروري حيات و دوام و بقاي آنان است مسأله اعتماد به نفس مي باشد. روانشناسان و علماي اخلاق آن را اساس تأمين سعادت و آسايش و آرامش انسان ها ذكر كرده اند و مربيان بزرگ و بالاتر از همه ي آنها ، انبياي الهي در طريق تأمين و تداوم آن ، راه هايي را ارائه داده و انسانها را به كسب آن توصيه فرموده اند.

غرض از اعتماد به نفس

غرض ما از اعتماد به نفس ، وجود قدرت و اتكايي مستقل در نفس است كه در سايه آن ، آدمي بدون چشمداشت كمك و مدد ديگران كاري را آغاز كرده و مي كوشد آن را به فرجام برساند.

ذكراين نكته ضروري است كه داشتن اعتماد به نفس ، با ادعاي استقلال كردن و بريدن از اتكاي به خداي بزرگ فرق دارد. غرض اين نيست كه آدمي از خدا ببرد بلكه مقصود اين است كه انسان در رابطه با وظيفه اي كه خدا برايش معين كرده است با قوت قلب و با بهره گيري از لياقت و مهارت و استعدادش به پيش رود و به گدايي و در يوزگي ديگران نيفتد و از آنها نخواهد كه كار او را انجام دهند ؛ يا در رابطه با مشكل ، راه عجز و لابه در پيش نگيرد و به اين و آن متوسل نشود ؛ تنها به قدرت و عملكرد خود ، آن هم تحت ضوابط و فرامين الهي تكيه كند.

ما به خدا اعتقاد و اتكاء داريم، مي دانيم در گرفتاري ها و مشكلات و درانجام وظيفه ، او ياريگر ماست. ولي انتظار نداريم كه خداوند به جاي ما آشپزي و معماري كند، و يا براي ما كارخانه و كشاورزي راه بيندازد. در انجام دادن اين وظايف بايد قائم به نفس بود و به توان و اراده خود كار كرد و به پيش رفت.

براين اساس مي خواهيم با پرورش اعتماد به نفس ، در افراد قدرت و تواني پديد آوريم كه شخصاً به كار خويش قيام كنند بدون اين كه خود را از خدا بي نياز بدانند. سعي بر اين است كه فرد حسابش را از مردم جدا كند و به همت خود متكي باشد و از قدرت و اراده خود استفاده كند نه از توان ديگران.

ضرورت وجود اعتماد به نفس

با اين توجيه ، وجود اعتماد به نفس در افراد ، به ويژه پايه گذاري آن از همان دوران كودكي ضروري است و اين ضرورت هم در رابطه با گذران امور مربوط به حيات روزمره است و هم در رابطه با بهداشت رواني و رشد و امكان كسب كمال.

فرزندان ما نيازمند اعتماد به نفس اند تا در سايه آن بتوانند راه خوشبختي خود را هموار كنند. به هر ميزان كه كودكان ما بيشتر رشد كنند و بيشتر با مسائل و دشواري هاي زندگي مواجه گردند نياز آنها به اعتماد به نفس بيشتر خواهد شد . پس مقدمات اين امر بايد از هم اكنون فراهم گردد.

درايجاد اعتماد به نفس علاوه بر تقويت جنبه هاي ايماني ، ضروري است حركات و رفتار و عملكردهاي كودك را تحت رهبري والدين و مربياني مطمئن قرار دهيم تا در ضمن هدايت بتوانند خصايص اخلاقي مطلوب را در وي به وجود آورند و او را به سوي مقصد مورد نظر جهت دهند.

زيان عدم اعتماد به نفس

ارزش پرورش كودكان و ايجاد زمينه اعتماد به نفس را در آنان هنگامي مي توان دريافت كه بدانيم عدم آن موجب پيدايش چه عوارض و دشواري هايي است. بهتراست در اين زمينه به دو نمونه توجه كنيم:

1- جنبه فردي

به نظر ما اگر طفل فاقد اعتماد به نفس باشد ، در حال و آينده زندگي ناخوشايندي خواهد داشت. در كارها نيازمند است كه به ديگران اتكا كند و براي جلب نظر ديگران ناگزير است به نحوه ي خود را مورد پسند آنها قرار دهد كه اين خود منشاء بسياري از لغزش هاست.

شخصيت موجود چنين افرادي به مراتب پائين تر از شخصيت واقعي آنهاست و براي همين آنها دچار احساس حقارت و تحت تأثير عوامل مأيوس كننده هستند. امري كه تدريجاً سبب خواهد شد كه آنان امكانات طبيعي حيات را از دست بدهند و در معرض ابتلاي بيماريهاي عصبي و رواني قرار گيرند. چنين افرادي در سنين نوجواني آرزوي مرگ دارند و مي خواهند بميرند و درد و رنج حقارت را تحمل نكنند.

2- جنبه اجتماعي

كودكان و حتي همه ي آنهايي كه اعتماد به نفس ندارند از معاشرت با ديگران پرهيز مي كنند و گمان دارند در اين زمينه دچار ضرر و زيان خواهند شد. وقتي هم معاشرتي دست دهد جرأت و اعتمادي ندارند تا استقلال رأي و نظر خود را حفظ كنند، روحيه متزلزل شان آنها را وادار به تبعيت و تسليم در برابر ديگران خواهد كرد ، امري كه معلوم نيست هميشه به سود آنان باشد.

اين افراد دوست ندارند در ميان جمع حاضر شوند از آن جهت كه مبادا نقاط ضعف شان علني گردد و بي اهميتي شان برملا و آشكار گردد. به ديگران بي اعتمادند و به صداقت و صفاي هيچكس اعتماد ندارند. از مورد سئوال قرار گرفتن مي گريزند، مزاحم والدينند، در همه كارها به آنان مراجعه مي كنند، استقلال رأي و رفتار ندارند، مي خواهند ديگران شروع كنند و آنها دنباله رو باشند، جرأتشان مرده و پيشروي شان ملاحظه كارانه و كند است.

برخي از نشانه هاي كودك بي اعتماد:

- از خود و شخصيت واقعي خود گريزانند و دوست دارند از خود شخصيتي دروغين بسازند و معرفي كنند.

- خودستائي دارند و گزافه گو هستند و خود را بالاتر از آنچه كه هستند معرفي مي كنند.

- سعي دارند نقاط ضعف خود را بپوشانند.

- خجالتي و كمرو هستند و از اين بابت انزوا طلبند و دوست دارند شريك درد پيدا كنند.

- به پنهان كاري راغبند، تا عيوب عملكردشان آشكار نشود حتي در حضور پدر و مادر كه محرم رازند.

- از هر فرصت براي مقايسه خود با ديگران استفاده مي كنند تا دريابند كه در چه وضعيت و مقامي هستند.

- دچار وسوسه و اضطرابند و به همين دليل ممكن است دچار شب ادراري باشند و يا خواب راحت نكنند.

- عصبي هستند و در مقابل انتقاد ، حساسيت از خود بروز مي دهند و گمان دارند همه دشمن آنها هستند.

- اصرار دارند ثابت كنند كه افرادي با ارزشند و آرزو مي كنند وضعي پيش آيد كه خود را نشان دهند.

- از جمع گريزانند تا مبادا مورد عيبجوئي و نقد قرار گيرند و بدين خاطر خود به سراغ كسي نمي روند.

- اگر عمل ناروايي از ديگران ببينند آن را براي خود مجاز مي شمارند و به همان دليل ، تن به چنان كاري مي دهند.

- در برابر كمترين تلخكامي احساس كسالت مي كنند و اشك مي ريزند و سعي دارند ديگران به آن پي نبرند.

- از جنب و جوش و فعاليت بسيار بيزارند و از مشكل و دشواري گريز دارند.

- از آنها كه مورد مقايسه او هستند بيزار هستند و سعي دارند آنان را تحقير كنند. شوخي مي كنند و قادر به تحمل شوخي متقابل نيستند و از اين بابت دوستدار روابط يك طرفه هستند.

- از مسخره كردن ديگران و سقوط و لغزش آنها احساس لذت مي كنند و نيز از ابهام و هراس ديگران.

- از شنيدن داستان هاي حزن آور مسرور مي شوند و صحنه هاي غم انگيز گوئي برايشان موجب عقده تكاني است.

- با همه نيازي كه به والدين خود دارند ، دوست ندارند والدينشان آنها را تحت اختيار بگيرند.

-...

حالات فرد فاقد اعتماد به نفس

حالات فردي كه به خود اعتماد ندارد به گونه اي است كه خود را در اين دنياي بزرگ تنها احساس مي كند و گمان دارد مورد نفرت ديگران است. به همين دليل ميل به انزوا دارد و در اجتماع نمي تواند تصميم گيري كند و اگر هم تصميم بگيرد قدرت اجرا ندارد.

او براي خود دنياي خيالي تصور مي كند. دنيائي كه در آن قدرت دارد، زيباست و او در آن پيروز است و قادر به انجام دادن هر امري است و مي تواند كار وتلاشي مثبت داشته باشد. ولي درجنبه عمل در مي يابد كه همه آرمانش در حال زوال و فناست ؛ او از زندگي لذتي نمي برد و به زندگي اميدوار نيست.

او گمان دارد كه سراسر وجودش عيب است، به همين نظر فكر و انديشه اي مشوش دارد، كمتر مي خندد، هرگز خود را آن چنان كه هست نشان نمي دهد. تصورش اين است كه ديگران با او نفاق مي ورزند و يا از عدم صداقتشان سر در نمي آورد. خود را فاقد قابليت و خيلي ضعيف تر از آنچه كه هست مي پندارد.

به خاطر بي اعتمادي به خود ، موضع او در برابر حوادث ، موضعِ گريز است. هر حادثه اي كه در زندگي برايش پديد آيد براي او يك نقطه منفي است و خطرآفرين ؛ مختصر شكست خود را بزرگ كرده و از آن احساس اضطراب مي كند كه اين حالت خود موجد دشواري هاي ديگري است.

علل عدم اعتماد به نفس

به علت نتايج زشت و خانمان برانداز عدم اعتماد به نفس ، ضروري است منشاء و علل ، يا ريشه ها و انگيزه هاي آن نيكو شناخته شود تا امكان رفع و جبران آن موجود باشد. در جنبه شناخت علل مي توان موارد زير را مطرح كرد:

1- در ارتباطبا خود

علل و انگيزه هايي كه به خود فرد مربوط مي شوند بسيار و اهم آنها عبارت اند از:

- وقايع تلخ و دلسرد كننده كه موجبات ناراحتي و نگراني هستند و در نتيجه عدم اعتماد به نفس را پديد مي آورند.

- ناكامي ها و محروميت ها به ويژه در آنچه كه مورد علاقه شديد كودك مي باشد.

- شكست هاي متوالي و خرد كننده كه سبب دلمردگي و افسردگي و عدم اعتماد به نفس مي شود.

- تداوم بدبيني ها و گله مندي ها راجع به زندگي و مسائل و دشواري هاي آن.

- وجود ترس و دلهره از افشا شدن رازي كه به زندگي و سرنوشت فرد بستگي دارد.

- بيماري مداوم دروني ويا جسماني كه سبب درد و رنج و موجد بدبيني هاست.

- نقايص و نارسايي هاي جسماني كه سبب احساس حقارت واحياناً عدم كارآمدي مي شود.

- ترس از حقير و بي مقدار شدن به علت احساس خلاء و فقر در درون خود.

- وجود گيجي و سردرگمي به علت تعدد وظايف ، مشكلات و دشواري ها.

2- خانواده

در اين زمينه نيز علل و انگيزه هاي بسياري وجود دارد كه سبب پيدايش بي اعتمادي و سركوب شدن اعتماد به نفس در كودكان مي شود و اهم آنها عبارت اند از:

- وجود تبعيضات درخانواده و توجه فوق العاده والدين به يك كودك و مهمل گذاشتن حق كودك ديگر.

- به رخ كشيدن ضعف ها و عيوب كودك و سعي در بزرگ كردن آن و تحقير كودك بدان طريق .

- آشكار كردن عيوب و افشا كردن لغزش هاي او درحضور كساني كه كودك در نزد آنها از احترامي برخوردار است.

- استبداد والدين و تحميل نظرات خود بر طفل بدون در نظر گرفتن توان تحمل او.

- مراقبت شديد والدين از كودك به گونه اي كه او را شديداً به خود وابسته نمايند.

- مقايسه كردن كودك با فرد يا افراد ديگري كه طفل توان رسيدن به آنها را ندارد.

- سرزنش هاي افراطي به گونه اي كه طفل را از خود و لياقت خود نوميد كند.

- قرار دادن كودك لوس و نازپرورده در محيطي كه او را نيكو تحويل نمي گيرند.

3- اجتماع

درايجاد اعتماد به نفس و يا درعجز و زبوني انسان ، محيط اجتماعي فوق العاده مؤثر است . در واقع علت بسياري از رشدها و سقوط ها را دراين بخش بايد جستجو كرد. كودك علاقه مند به حفظ خود و جلب نظر و احترام براي خويش است و در آن هنگام كه نتواند خود را حفظ نمايد و تلاش خود را در اين رابطه بي ثمر مي يابد ، تدريجاً اعتماد به نفس را از دست مي دهد.

در محيطي كه مظلوم لگد كوب شود و كسي ظالم را سركوب نكند، در محيطي كه جز از طريق سازش نتوان به پيش رفت و كودك همه خواسته هاي خود را بر باد رفته احساس مي كند، در اجتماعي كه بي اعتنائي به طفل به ميزاني باشد كه طفل خود را حقير و بي مقدار احساس نمايد ، كودك اعتماد به نفس خود را از دست خواهد داد و در برابر شخصيت واقعي خود خجل و شرمنده مي شود. انديشه خودنمائي و بزرگ منشي را از دست داده و اعتماد به نفس او فروكش خواهد كرد.

برخي از عواملي كه بي اعتمادي را تشديد مي كنند:

- اضطراب و دلواپسي به هرعلت و انگيزه اي كه پديد آيد و به ويژه در كودك ريشه دار شود.

- خستگي بسيار، ناشي از كار فوق العاده، بخصوص در آنچه كه به نظر طفل بيهوده و بي ثمر آيد.

- بي خوابي هاي مداوم ، خواه به علت كار و خواه به علت اضطراب و نگراني.

- تحمل اجباري سلطه ها از والدين و مربيان و يا از مدرسه و معلم و ناظم.

- ديدن ترحم بسيار از ديگران كه حاصل آن احساس زبوني و درماندگي خواهد بود.

- عادت داشتن به توقع به گونه اي كه هميشه كار او را ديگران انجام دهند.

- ضعف جسماني و احساس درد و رنج مداوم كه ناشي از احساس ناتواني وزودرنجي است.

- وجود احساس حقارت به هرعلت و انديشه ، بويژه زماني كه درد او ريشه دار گردد.

- مواجه شدن با امري خلاف توقع ، مثل اين امر كه كودك خود را مورد احترام حساب كند ولي مواجه با بي اعتنائي شود.

لزوم ايجاد اعتماد به نفس

ما معقتديم به هر ميزان كه اعتماد به نفس را در فرد گسترش دهيم به نفع اوست. بايد كوشيد كودك بر احساس حقارت خود غلبه كند و زندگي خود را از مهمل و فلج بودن نجات دهد.

اصل بر اين است كه طفل به خود اعتماد و اتكا داشته باشد و كارهاي مربوط به خود را شخصاً انجام دهد . وضع كار و حالش بايد به گونه اي باشد و به جائي برسد كه براي خود لياقت و كمالي احساس كند و به مزاياي بيشتري از نظر امنيت و آسايش دست بيابد.

ما در جامعه افرادي را مي شناسيم كه براي شركت در امري دست به دامان اين و آن مي شوند و منتظرند همه يك كار را شروع كنند تا آنها هم به همان كاراقدام نمايند. همه فرياد بزنند تا او هم فرياد بزند و اين امر بدان خاطر است كه اعتماد به نفس ندارد . وجود چنين امور و زمينه هائي است كه ايجاد اعتماد به نفس و پرورش آن را در كودكان لازم مي سازد.

امكان ايجاد آن

خوشبختانه امكان ايجاد اعتماد به نفس و پرورش آن در كودكان وجود دارد . بخصوص در اين مورد كه خود كودك خواستار آن است. كودكان خواستار استقلال هستند و در طريق وصول و دستيابي به آن ناگزيرند اعتماد به نفس را در خود پديد آورند.

كودكاني كه در زندگي با شكست هائي مواجه شده اند و اعتماد به نفس خود را از دست داده اند ، خود دچار نگراني هستند و مي خواهند به هر صورتي است از اين وضع بيرون آيند و به اعتماد به نفس دست يابند . اينان خود را دوست دارند و اين علاقه مندي در آنان وجود دارد كه موقعيت خود را حفظ كنند و اعتماد به نفس خود را به دست آورند و والدين و مربيان وظيفه دارند با استفاده از اين امكان ، او را به جهتي كه مورد نظر است هدايت كنند و زمينه اعتماد را در او تقويت نمايند.

سنين آمادگي

كودكان از همان اوان كودكي خواستار استقلال و در جستجوي راه آزادي هستند و دوست دارند به خود متكي باشند . اين خواستاري در همه كودكان وجود دارد، حتي در آنها كه فوق العاده ضعيفند. از حدود چهار سالگي اين تمنا در آنها آشكار مي شود ، متكي به نفس و مفتخر به آن هستند و به كارهايشان هم با ديد اعجاب و تحسين مي نگرند.

از حدود پنج سالگي او به خود بيشتر توجه مي كند و سعي دارد كمتر تحت تأثير القائات قرار گيرد. در شش سالگي ممكن است به مادر پيشنهاد كند كه اگر خواست به جايي برود او خانه را نگهداري خواهد كرد و در فاصله سني چهار تا هفت سالگي اعتماد به نفس در او مستقر مي شود، حالت خودگرايي او سبب مي گردد كه به كارهاي شخصي ، فوق العاده توجه نمايد و از ديگران روي گردان شود.

از حدود سنين پس از هفت سالگي اعتماد به نفس در او ريشه دار شده و حتي كودك را به فرماندهي و امر و نهي وا مي دارد. ميل دارد در امور ، دخالت و اظهارنظر كند و براي حل مشكلات شخصاً اقدام نمايد. اعتماد به نفس او همراه با خود نمايي و خودبيني است و مي كوشد هر روز از روز قبل تواناتر و كامل تر شود ؛ و از وضعي كه در آن است و هم از وابستگي هاي گوناگونش به پدر و مادر نجات پيدا كند و البته اين والدين و مربيان كودكند كه مي بايست چنين موجباتي را فراهم سازند.

طريق پرورش اعتماد به نفس

سخن اين است كه براي پرورش اعتماد به نفس در كودكان ، چه اقداماتي در مورد با كودك لازم است؟ چه مراقبت هايي در خانواده بايد به عمل آيد؟ و مدرسه در اين زمينه چه وظايفي دارد؟ در اينجا مختصراً به بررسي اين جوانب مي پردازيم.

1 - اقدامات در رابطه با كودك:

الف - دادن آگاهي وآموزش: اين نخستين گام ، و مقدمه اعتماد به نفس است. كودك بايد خود را و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد. از آنچه كه دراطرافش مي گذرد و در شخصيت و سرنوشت او مؤثر است آگاه باشد و به او تفهيم گردد كه راه زندگي چيست؟ در پيشامدها و وقايع چه بايد بكند و در برابر امور و مسائل چگونه موضع بگيرد.

وسعت اطلاعات در اعتماد به نفس كودك مؤثر است و مي تواند عامل و سببي براي تسلط بيشتر فرد برخود باشد و ثبات شخصيت او را موجب گردد. همچنين ضروري است به او وسعت ديد و نظر بدهيم كه تنها محدوده خود را نبيند؛ بداند كه ديگران هم آدمند و كار و برنامه اي دارند.

ممكن است كودك در زندگي حال و آينده دچار شكستي شود. بايد اين آموزش به او داده شود كه از شكست نهراسد و با مختصر افتادگي جرأت خود را از دست ندهد؛ با قدرت اراده، با تلقين به خود و با القاء اين انديشه كه من شجاعم، نمي ترسم و به پيش خواهم رفت ، از جاي برخيزد.

ب- واداشتن ها:

كودك بايد وادار شود به- زندگي در ميان جمع و مشاركت در امور اجتماعي و اظهار نظر و تصميم گيري.

- تسلط برخود و مديريت خود، به گونه اي كه در برخوردها و پيشامدها ، خود نگه دار و برخود مسلط باشد.

- پذيرش خود در عين زشتي يا زيبائي، سلامت يا بيماري ، كمال يا نقص ، بدون احساس حقارت يا غرور.

- سخن گفتن در ميان جمع و نگاه كردن در چشم ديگران بدون احساس شرمساري.

- اخذ تصميم درباره كارهاي شخصي و مراقبت از خود.

- ارزيابي وضع خود در طريق شناخت و جبران نقاط ضعف خويش.

- حساسيت داشتن در برابر حوادث و جريانات و به حساب آوردن خود به عنوان عضوي از اجتماع.

- انتقاد پذيري و تحملِ شنيدن عيوبي كه در او وجود دارد و كوشش به اصلاح خود پس از انتقاد.

- واقع بيني درعين هدف گرايي و دوري از تخيل و رؤيا و بوالهوسي به صورت تدريجي.

ج- اقدامات لازم:

كوشش هايي كه در طريق ايجاد اعتماد به نفس درباره او بايد به عمل آيد بسيار و از آن جمله است:- واگذاري نقش و مسئوليتي به كودك از همان اوان كودكي در رابطه با كارهاي خانه يا مزرعه يا مغازه ، به تناسب رشد بدني و رواني.

- آموزش راه و رسم عمل و موفقيت در آن كار و برنامه ، و شيوه موفق و نيرومند شدن در كار.

- ايجاد زمينه براي موفقيت او در آن كار از طريق ارائه و عرضه امكانات مناسب (براي هر هفته چند مورد).

- تعيين حدود كار و فعاليت ، و آگاه كردن كودك از اين امر كه درچه مواردي ممكن است مورد سرزنش يا مورد احترام و تشويق قرار گيرد.

- افزودن ميزان تجارب طفل از طريق ايجاد تنوع در كارهاي او و دادن عرصه فعاليت به او.

- تعيين هدف هاي مرحله به مرحله در كار، در عين تعقيب هدفي دور و فوق العاده مهم، تا احساس خستگي نكند.

- بازخواست از كار و مسئوليتي كه به او واگذار شده و آموزش راه جلوگيري از تكرار لغزش ها.

د- تقويت ها:

در طريق ايجاد اعتماد به نفس، به ويژه با شيوه عملي ضروري است كودك تقويت شود و والدين و مربيان به اين جنبه ها توجه داشته باشند:- تقويت اراده كودك به گونه اي كه پس از تصميم گيري با جرأت به پيش رود.

- ايجاد جرأت در كودك از راه تهييج او ، به صورتي كه با شهامت و جسارت به پيش رود و اعلام حمايت خود از او.

- تحسين و تقدير از عمل ارزنده او و بيان موفقيت هاي او در نزد افرادي كه مورد علاقه كودكند.

- دادن قوت قلب به او در موردي كه خود را در بن بست مي بيند و سرگردان است.

- ايجاد روح ارزشمندي در او به صورتي كه خود را دست كم نگيرد و از شخصيت خود آگاه باشد.

- گشودن راه هاي جديد براي موفقيت او به هنگامي كه همه راه ها را به روي خود بسته مي بيند.

- اعلام رضايت از كاري كه او خوب از عهده آن برآمده است تا ارزش خود را دريابد و به استحكام و استدلال به پيش رود.

ه - ايجاد عادات نيكو:

بخشي از تلاش ها و كوشش هاي مربيان بايد متوجه اين امر باشد كه عادات خوب و پسنديده اي در كودك به وجود آورند تا در او ريشه دار شود و وضع و رفتار او را به گونه اي معتدل درآورند. اهم آن عادات عبارتند از:- عادت به آرامش و سكون از راه تذكر، تشويق و خودداري و مسلط بر خود بودن به گونه اي كه زود عصباني نشود و بر هيجان خود غالب باشد.

- عادت به پيشقدمي دركارها بدون عجله و شتاب و بدون انتظاراز پيشگامي ديگران.

- عادت به گشاده رويي و حسن برخورد، متبسم و با نشاط بودن در عين وجود غم ها و رنجها.

- عادت به كم توقعي و عدم انتظار كار از ديگران و نيز كم توقعي از اين امر كه لازم نيست همه انتظاراتش يك جا برآورده شوند.

- عادت به نظم و انضباط در كار، خواب و استراحت، آمد و شد، تحصيل ، و قرار دادن امور بر روي برنامه.

- عادت به كم گفتن و بيش شنيدن و فرصت دادن به ديگران كه آنها هم حرف و مقصود خود را بيان كنند.

- عادت به روبرو شدن با مشكل و تحمل دشواري ها بدون شكوه و گله و ناله و انجام دادن كاري كه درباره آن تصميم گرفته است.

- عادت به بهداشت جسم و فكر و پرهيز از غيبت، سخن چيني، بدخواهي، كينه توزي و ...

و - جلوگيري از:

- اضطراب و نگراني و سلطه نفوذ آن در كودكان و نجات سريع او از اين مشكل.

- سخن گفتن با شتاب و عجله كه ناشي از عدم تسلط بر خويش ، و يا درهمي و اغتشاش در فكر است.

- خجلت و شرمساري بدون دليل كه ناشي ازعدم تسلط بر خويش و ترس از آبروريزي است.

- انزواجويي و كناره گيري و گوشه گير بودن كه معمولاً به خاطر ترس از مورد سئوال واقع شدن و آبروريزي است.

- پر حرفي و زياده گويي و اظهار نظر درباره اموري كه در حد توان فكري و استعداد او نيست.

- نفاق و دورويي با خود و ديگران به گونه اي كه درون و بيرونش يكي باشد و آن چيزي را بگويد و عمل كند كه باور دارد.

- يأس و نوميدي درموفقيت و رسيدن به مقصد و جلوگيري از افسردگي و دلمردگي براي انديشه در اموري كه هنوز واقع نشده اند.

- خوشحالي بي اساس كه ناشي از تعريف و تمجيد تملق گونه ديگران است.

ن - منع از:

- افسردگي و عدم حساسيت در اموري كه فرد را از حال تعادل خارج كرده و به صورت موجودي بي خاصيت و بي ارزش در مي آورد.

- حسادت و بدخواهي نسبت به ديگران و ناراحت شدن از موفقيت افراد .

- كينه ورزي نسبت به افرادي كه مثلاً درباره او بدگويي كرده اند . اوبايد وادار شود دل خود را از آن كينه خالي نمايد.

- وابستگي بسيار كه خود سبب پيدايش ابتلائات بعدي بسيار خواهد شد كه از جمله آن بي ارادگي و به صورت آلت و ابزار درآمدن است.

- شكوه از زندگي و گفتن درد خود به ديگران ، با توجه به اين امر كه كسي نمي تواند مشكل او را حل كند.

- تملق گويي و تعريف بيجا و زياده از حد از ديگران ، كه اين خود نشان عدم اعتماد به نفس است.

- بدبيني به ويژه هنگامي كه مواجه با شكستي شده تا گمان نكند كه ديگر همه چيز تمام شده است.

- غرور مخصوصاً به هنگامي كه مورد تشويق قرار گرفته و مي خواهد به خود سستي راه دهد و از كوشش خود بكاهد.

- احساس حقارت به گونه اي كه خود را كوچكتر از آنچه كه هست پندارد و گمان كند كه موجودي كم ارج و يا بي بهاست.

ي - رهائي دادن از:

- ترديدها و وسوسه هائي كه او را گرفتار كرده اند خواه درجنبه حيات شخصي از عقايد و غرايز و رفتار، و خواه در حيات جمعي.

- فرار و گريز از مشكلاتي كه در سر راه او قرار دارند و رسيدن او را به مقصد مانع مي شوند.

- بلاتكليفي هاي اخلاقي و نداشتن اصول و ضوابط براي زندگي كردن و خود را مورد توجه قرار دادن.

- خستگي بسيار كه ناشي از فشار كار است و موجبات افسردگي را فراهم مي آورد. ( در اين موارد براي او تنوع ايجاد كنيد.)

- عقايد و افكار غلط كه سبب آلودگي ها و گرفتاري هايي خواهد شد و زندگي او را به خطر خواهد انداخت.

- قيود بي حساب و خسته كننده كه ملال آفرينند وطفل از آن احساس دلسردي و دلتنگي مي كند.

- غم و اندوه بسيار كه جان او را مي خورند و نمي گذارند كودك از زندگي لذت ببرد.

- ترس و اضطراب كه آدمي را دچار مرگ زودرس مي كند و در مواردي حالت تسليم به او مي دهد كه خطر آفرين است

 
 
 
 
 

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال

گروه بهداشت رواني و اجتماعي > آموزش عموم

بازگشت

 
 

چگونه مذاكره‌كننده‌ بهتري باشيم

 
 
 

1-تعريف:

مذاكره يك مهارت ياد گرفتني است در جهت انتقال و دريافت اطلاعات، احساسات و نگرشها بين حداقل دو نفر كه مي‌تواند روياروي يا غير روياروي باشد مذاكره كننده خوب با ديدگاه من عليه او مذاكره نمي‌كند بلكه ديدگاه ما عليه مشكل مي‌باشد.

2-اهميت:

مذاكره مؤثر: روش اصلي و پايه ايجاد ارتباط صحيح است در حاليكه باافزايش فاصله بين افراد خانواده افزايش انحراف در فرزندان و همسران افزايش ديده مي‌شود.

3-عوارض:

عدم مذاكره مؤثر مشكلاتي بوجود مي‌آورد كه از جمله:

الف: احساس ضعف در حل مشكلات

ب: احساس عدم خوشبختي

ج: غيرواقعي شدن توقعات

د: دخالت وابستگان در امور زندگي

ه: افزايش طلاق و كاهش بهره‌وري درخانواده

ي: كهنه شدن مشكلات و لاينحل ماندن آن

ع: غيرواقعي شدن توقعات

غ: عدم همكاري در زندگي مشترك

ف: افزايش بزه‌كاري و انحر افات در فرزندان

طبق ماده 1103 قانوني مدني زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با هم مي‌باشد.

آداب مذاكره كردن:

مذاكره آداب خاصي دارد كه شامل 6 مرحله اصلي مي‌باشد كه به ترتيب زير يكي بعد از ديگري بايد انجام شوند.

1- شناختن يكديگر

2- تعيين اهداف

3- شروع مذاكره

4- اظهار مخالفت و اختلاف

5- تجديد نظر در مصالحه

6- به توافق رسيدن

7- زمان و مكان مناسب

سبب شناسي:

روانشناسان نقش باورهاي غلط را در ايجاد مشكلات زناشوئي يك اصل مي‌دانند كه شايع‌ترين باورهاي غلط با خطاهاي شناختي كه شايع مي‌باشند عبارتند از:

الف: حكم‌كنندگي:

مثلاً هرگاه رفتار يا ويژگي خاصي را از همسر خود متوقع باشيد و با برآورده نشدن آن دچار احساس خشم شكست و خودخوري شويد نمونه اين توقعات را در جمله‌هاي زير مي‌توانيد مطالعه كنيد:

1- همسر من بايد هميشه نسبت به من و خواسته‌هايم حساس باشد.

2- من بايد به آساني رفتار همسرم را در دست داشته باشم.

3- من بايد هميشه در به دست آوردن محبت موفق باشم.

4- سعي كنيد در گفته‌هاي خود به جاي كلمه بايد از كلمه ترجيح ميدهم استفاده كنيد تا باعث بروز احساسات منفي در همسرتان نشود.

مثال: ترجيح مي‌دهم همسرم نسبت به من و خواسته‌هايم حساس باشد اما نه هميشه

ب: نيازمندي:

بعضي مواقع باورهاي غيرمنطقي الزاماتي را بوجود مي‌آورد كه به نظر فرد براي خوشبختي او ضروري است مثلاً در صورتي شاد هستم كه همسرم مرا دوست بدارد.

- من ديگر هيچ‌گاه نمي‌توانم فردي به اين جالبي پيدا كنم اين افراد براي دريافت محبت همسير هميشه مضطرب هستند و اگر تامين نشوند دچار رفتارهاي عصبي و افسردگي ميشوند.

ج: تحمل كم براي ناكامي

برخي افراد به طور غير منطقي به خود قبولانده‌اند كه قادر به تحمل مشكلاتي كه در روابط پيش مي‌آيند يا پيش‌بيني مي‌شوند نيستند زوجها با اين اعتقاد كه زندگي بايد آرام و بدون هيچ مشكل عمده‌اي باشد براي خود دردسر ايجاد مي‌كنند زيرا باعث درماندگي بيشتري مي‌شود.

بايدهاي غيرمنطقي كه در خانواده‌ها ايجاد مشكل مي‌كنند:

· زن نبايد بدون اجازه مرد كاري انجام دهد.

· مرد بايد هميشه سر ساعت مشخص به منزل بازگردد.

· لذت بردن از روابط زناشويي فقط حق مرد است.

· ابراز احساسات زن كار سبكي است.

· زن خوب كسي است كه خشم و عصبانيتش را درون خودش بريزد.

· عدم قدرداني كلامي معادل عدم علاقه است.

· و…

گوش دادن مهارتي لازم براي مذاكره

شنيدن با گوش دادن متفاوت است زيرا ارزيابي و تفسير شنيده‌ها را گوش دادن مي‌گويند لذا ما بايد سعي كنيم شنوندگان بهتري باشيم يك روش آسان كه مي‌تواند به شما كمك كند تا شنونده بهتري باشيد گوش دادن انعكاسي است. گوش دادن انعكاسي به صحبت كننده نشان ميدهد كه شما داريد به او گوش ميدهيد او را مي‌فهميد و احساس او را درك مي‌كنيد اين نوع گوش دادن حسن تفاهم به وجود مي‌آورد.مثال همسر شما با ناراحتي به شما مي‌گويد كه با رئيس يا كارفرماي خود مشكل جدي دارد شما جواب مي‌دهيد از اين مشكل خيلي ناراحتي يا نه؟ اين پاسخ شما او را متوجه مي‌كند كه به حرفهايش گوش داده‌ايد و به او توجه داريد.

بعنوان تمرين 5 دقيقه درباره مشكلي با دوست خود صحبت كنيد دوست شما بايد هر از چند لحظه آنچه را شنيده است را به شما منعكس كند و با تكان دادن سر، تبسم كردن يا گفتن عبارتهايي مثل "مي‌فهمم" "خوب بيشتر تعريف كن" علاقمندي خود را به سخنان شما نشان دهد حالا مي‌توانيد نقش خود را عوض كنيد به احتمال زياد استفاده از اين روش (انعكاسي) در دفعات اول مشكل است اما نتايج خوبي به بار مي‌آورد.